تبليغاتX
مبر از یاد مرا

مبر از یاد مرا

براي اينكه در خاطر بماني

کوتاه نظری به چهره تابان خورشید کربلا، حضرت حسین بن علی (ع) و اسوه وفا، ماه تابان عرصه کربلا، جناب عباس بن علی(ع) و ستارگان درخشان کربلا، یاران دلاور سالار کربلا.  این مطالب برگرفته از کتاب ياران شيداي حسين‌بن علي(ع)- تأليف: حجت‌الاسلام دكتر مرتضي آقاتهراني.

انسان نيازمند شناخت الگوهاي راه‌يافته است و ياران امام حسين(ع) از برترين الگوهاي تاريخ حماسه و ايثارند؛ از همين‌رو امام(ع) مي‌فرمايند: ”من ياراني با وفاتر و بهتر از اصحاب خود نمي‌شناسم و اهل بيتي نيكوكارتر و وابسته‌تر از اهل‌بيت خويش سراغ ندارم...“.

دوران ما مانند روزگار امام حسين(ع) است كه ياراني همچون ياران او براي مهدي فاطمه(س) لازم است؛ از اين‌رو براي دست يافتن به آرزوي ياري آن حضرت بايد حماسله كربلا و ياران امام را شناخت.

 

حُسن ختام

 

ای یادگار زهرا (س)

 

ای همنشین زینب، نام حسینت بر لب
داری چه آتشین تب، من در کنارت امشب

با گریه‌ی تو گریم

در این سفر به هرجا، در سیر کوه و صحرا
گوئی: کجاست بابا؟ من مات ازین تمنا

با گریه‌ی تو گریم

ای دخت پاک لولاک، گریان ز داغت افلاک
خفتی به سینه خاک، چون اشک تو، کنم پاک

با گریه‌ی تو گریم

گاهی به یاد اکبر، گاهی ز داغ اصغر
داری دلی پر آذر، ای دخت نازپرور

با گریه‌ی تو گریم

چون مي‌کنم نظاره، از بهر گوشواره
گوش تو گشته پاره، دارم غمی دوباره

با گریه‌ی تو گریم

از آن هجوم و یغما، آثار خشم اعدا
بر چهره تو پیدا، ای یادگار زهرا

با گریه‌ی تو گریم.

 

+ نوشته شده در  جمعه 17 دی1389ساعت 23:56  توسط raha  | 

شهادت حضرت رقیه(س)

 

شهادت حضرت رقیه(س)

 

روایت شده است: هنگامی که آل‌الله و آل‌رسول او، در شام بر یزید لعین وارد شدند، خانه‌ای را مستقل برای آنها درنظر گرفت، که در آن مشغول عزاداری شوند. مولای ما، امام حسین(ع) دختری سه ساله داشت. او از روزی که امام حسین(ع) شهید شده بود، آن حضرت را ندیده بود، و این امر برآن نازدانه گران آمد، و در فراق پدر بزرگوارش، وحشت وجود او را فرا گرفت. او هر موقع سراغ پدر خویش را مي‌گرفت، به او مي‌گفتند: فردا مي‌آید، و هرچه مي‌خواهی، با خود مي‌آورد. تا اینکه شبی از شب‌ها، پدر خویش را در خواب دید. وقتی از خواب بیدار شد، فریاد زد و گریه کرد و آرام نگرفت. آرامش کردند و گفتند: چرا گریه مي‌کنی؟ چرا ناله مي‌کنی؟

گفت: پدر بزرگوارم و نور چشمم را برای من بیاورید.

هرچه او را آرام مي‌کردند، حزن و گریه‌اش زیادتر مي‌شد. این امر، بر اهل بیت(ع) گران آمد. یک مرتبه عقده دلشان واشد و همگی ضجّه زدند، گریه نمودند، غم و اندوه را تازه کردند، بر صورت خویش سیلی زدند، خاک غم بر سرِ خود ریختند، موهای خویش را پریشان نمودند، و صدای ناله و گریه بلند کردند. یزید لعین صدای ناله و گریه آنها را شنید و گفت: چه خبر است؟

گفتند: دختر کوچک حسین، پدرش را در خواب دیده؛ اینک از خواب بیدار شده است و پدرش را مي‌خواهد و گریه مي‌کند و فریاد مي‌کشد.

آنها سر مقدّس امام(ع) را در تشت گذاشته، دستمالی مصری بر آن کشیدند، و آوردند و در برابر آن نازدانه نهادند.

او پوشش را از روی آن برداشت، و گفت: این سر کیست؟

گفتند: سر مطّهر پدر توست.

آن نازدانه سر را از تشت برداشت و در آغوش خویش قرار داد، و مي‌گفت:

ای پدر! چه کسی تو را به خونت آغشته کرده است؟

ای پدر! چه کسی رگ حلقوم تو را بریده است؟

ای پدر! چه کسی مرا در کودکی یتیم کرده است؟

ای پدر! پس از تو، به چه کسی اُمید داشته باشیم؟

ای پدر! چه کسی برای بیوه زنانِ اسیر سرپرست باشد؟

ای پدر! چه کسی برای زنان غریب و وا مانده یاور باشد؟

ای پدر! چه کسی پس از توست؟ وای از ناامیدی!

ای پدر! چه کسی پس از توست؟ وای از غریبی!

ای پدر! ای کاش من فدای تو مي‌شدم!

ای پدر! ای کاش من مي‌مُردم و محاسن تو را آغشته به خون نمي‌دیدم.

آنگاه آن نازدانه، دهان خود را بر دهان شریف امام(ع) نهاد، و گریه سختی نمود، تا اینکه بی‌هوش شد. وقتی او را تکان دادند، دیدند که روح پاکش دنیا را وداع گفته است.

وقتی اهل بیت(ع) این صحنه را دیدند، گریه خویش را آشکار و غم خود را تازه کردند و مجدداً عزاداری نمودند.

هرکسی از اهل دمشق در آنجا حاضر بود، به عزاداری مشغول شد. در آن روز هیچ مرد و زنی دیده نشد، جز آنکه از آن مصیبت، گریه کرد.

 

با همین سه سالگی

سه سالگی‏اش بر مدار عاشورا می‏چرخد.

اتفاقی که طنین خنده‏های کودکانه‏اش را به غارت می‏برد

در عطش می‏ماند و می‏گدازد.

فرات از چشمانش مهاجرت می‏کند.

بی‏پناهی‏اش، در تمام بیابان‏ها تکثیر می‏شود

این سه سالگی اوست که در ویرانه‏ای کنار کاخ سبز، به اهتزاز درآمده و مکر خاندان ابوسفیان را به زانو درآورده است.

 

+ نوشته شده در  جمعه 17 دی1389ساعت 23:52  توسط raha  | 

بخش چهارم:

 

زنده کنندگان خون شهدای کربلا

 

* علی اوسط، امام زین العابدین

امام چهارم بیست و سه ساله بود که امام حسین(ع) به شهادت رسید. امام سجاد(ع) را از کربلابه سوی کوفه- در حالیکه بر استری بدون زین سوار بود- بردند. آن حضرت از این سفر آسیب بسیار دید.

امام سجاد(ع) در کوفه

با ورود کاروان به کوفه، و با دیدن سرها بر نیزه و اسارت آل الله، به ناگاه زنان اهل کوفه شروع به گریه و زاری کردند، در حالیکه گریبان چاک می دادند. امام سجاد(ع) فرمود:“این گروه بر ما می گریند، پس چه کس غیر اینها ما را کشته است؟“.

پس از این گفتار امام سجاد(ع)، فاطمه صغری و ام کلثوم با مردم سخن گفتند.

امام سجاد(ع) در شام

دوران حضرت امام سجاد(ع) در شام، به بازار شام، مجلس یزید و مسجد اموی قابل تقسیم است:

الف) امام در بازار شام

ب) امام در مسجد اموی

امام در مجلس یزید

وقتی حضرت امام سجاد(ع) به همراه اسرا به مسجد اموی آمدی، از یزید در خواست کرد که سخن بگوید. یزید به خطیب دستور داد: برمنبر رود و مدح و ثنای معاویه گوید و در نکوهش امام حسین(ع) و خاندانش سخن بگوید. خطیب ناسزا و توهین بسیاری به امام علی(ع) و امام حسین(ع) روا داشت. ناگاه امام سجاد فریاد بلند برکشید و فرمود:“ای خطیب! تو برای رضای مخلوق، خشم آفریننده را برخود خریدی؟ در نتیجه جایگاه خویش را در دوزخ مهیا ساختی“.

آنگاه امام علی بن الحسین رو به یزید کرده و فرمود:“آیا به من اجازه می دهی که بر فراز آن چوب ها رفته، چندکلامی با مردم سخن گویم، به گونه ای که رضای خدای سبحان در آن باشد و شنوندگان را اجر و ثوابی برسد؟“.

ابتدا یزید با این امر مخالفت نمود، اما در برابر اصرار مردم یزید گفت: اگر او بالای منبر رود پایین نمی آید مگر اینکه مرا رسوا کند؛ وقتی امام بالای منبر رفتند ابتدا حمدالهی را به جای آردند، پس فرمودند:“ ای مردم! خداوند متعال به ما شش چیز عنایت فرموده و به هفت چیز فضیلت داده است؛ خداوند متعال به ما علم و حلم و بخشش و فصاحت در شجاعت و محبت در قلوب مومنین را عنایت نموده است و ما را فضیلت داده بر اینکه پیامبر برگزیده از ماست و صدیق (لقب امیرالمومنین امام علی(ع)) از ماست و جعفرطیار از ما اهل بیت است و شیرخدا و رسولش از ماست و دو سید جوانان بهشت از ماست، حال اگر کسی مرا می شناسد که می شناسد و اگر نمی شناسد، من خودم را به او معرفی کنم.

ای مردم! منم فرزند فاطمه زهرا، منم فرزند بهترین زنان، آنقدر این کلمات را تکرار کرد که یزید از شورش مردم برخود ترسید و به مؤذن دستور داد تا اذان بگوید؛ وقتی مؤذن ندای الله اکبر را داد. امام فرمود: هیچ چیز والاتر از خداوند متعال نیست، و وقتی گفت اشهدُ ان لا اله الا الله امام فرمود: گواهی می دهد بر آن گوشت و پوست بدنم، و وقتی موذن ندای اشهد ان محمداً رسول الله دادند. امام اشاره به یزید کردند و گفتند: یزید محمد جد من است یا جد تو! اگر بگویی جد من است دروغ گفته ای و اگر بگویی جد توست پس چرا ذریه اش را به قتل رساندی؟!.

* محمدبن علی، امام باقر(ع)

امام باقر(ع) در سال پنجاه و هفت هجری متول شدند، بنابراین سن امام باقر(ع) در زمان شهادت امام حسین(ع) چهار سال بوده است.امام باقر(ع) می فرمایند:“جدم کشته شد در حالیکه من چهار ساله بودم و من به یاد دارم زمان شهادت جدم را، و مصیبتهاییی که درآن زمان به ما رسید“.

* زینب بنت علی(س)

حضرت زینب (ع) در سال پنجم هجرت در مدینه النبی به دنیا آمد. پدر او امام علی(ع) و مادرش فاطمه زهرا(س) است. آن بانوی بزرگ اسلام شش ساله بود که جد بزرگوارش رسول خدا(ص) را از دست داد. در چهل و پنج سالگی برادرش امام حسن مجتبی(ع) به شهادت رسید. پنجاه و پنج ساله بود که امام حسین(ع) در کربلا شهید شد؛ و در پنجاه وشش سالگی، خود دار فانی را وداع گفت. بنابراین، تنها یک سال از دوران امامت امام زین العابدین(ع) را درک کرد.

عبور از قتلگاه

بعدازظهر یازدهم محرم بود. زنان از سپاه ابن سعد درخواست کردند که آنها را از کنار قتلگاه عبور دهند تا باردیگر با اجساد شهدای خود وداع کنند. وقتی که چشم زینب به بدن برادر افتاد فریاد زد:“ای محمد(ص)! درود فرشتگان آسمان بر تو باد، این حسین است که برخاک افتاده و به خون آغشته شده است. این حسین توست که بدنش در بیابان افتاده و قطعه قطعه شده است و سرش از قفا بریده شده است و لباسهایش به یغما رفته است. و دخترانت اسیر شده اند، و بر بدن فرزندان کشته ات باد صبا می وزد“. از این گفتار هر دوست ودشمنی گریست. گریه و ندبه در آن حال بسیار شد. سپس آن بانو بدن برادر را رو به آسمان بلند کرد و گفت:“معبودا! از ما این قربانی را بپذیر“.

زینب(س) در کوفه

وقتی اهل بیت امام حسین(ع) بر ابن زیاد وارد شدند. حضرت زینب به صورتیکه کسی نمی شناخت براین ملعون وارد شد، ابن زیاد سوال کرد این چه کسی است، گفته شد او زینب دختر علی(ع) است. به ناگاه زینب دختر علی بن ابی طالب(ع) به آن جمع اشاره ای فرمود که ساکت شوید. سپس پس از حمد و ثنای خدا و سول خدا فرمود:“ای مردم کوفه!ای اهل شکستن عهد وپیمان! و...“. پس از این خطبه حضرت زینب(س) بو دکه وضع بازار کوفه بهم ریخت، همه پریشان و پشیمان از عمل خویش شدند. پیرمردی می گفت: پدر و مادرم به فدایت! پیرانشان برترین پیرها، جوانهایشان بهترین جوانها و زنانشان برترین زنان و نسلشان نسلی بزرگوار و فضلشان برتری بزرگی است... .

* ام کلثوم بنت علی(ع)

زینب صغری کنیه اش ام کلثوم کبری بوده است. ایشان دختر حضرت علی ابن ابیطالب(ع) و فاطمه زهرا(س) است. عقد ازدواج ام کلثوم را با عون بن جعفرطیار اجرا فرمود.

خطبه ام کلثوم در کوفه

در کوفه حضرت ام کلثوم(ع) نیز با مردم سخن گفته که با اشاره ای از نفس ها در سینه ها حبس شد. پس از حمدو ثنای الهی فرمود:“ساکت، ای اهل کوفه! مردان شما ما را کشتند و زنانتا ما را به گریه درآوردند. پس حاکم بین ما و شما خداوند در روز فصل القضا (که حکم آخر داده می شود) است. ای اهل کوفه! رویتان سیاه باد، چگونه حسین را شهید کردید و خوار داشتید؟ آیا می دانید چه کرده اید؟ چه دل ها را آتش زده اید؟ و چه خون ها ریخته اید؟ و چه مال ها را از بین برده اید؟شما بهترین مردان ازنسل پیامبر را کشته اید و عطوفت از دلهای شما رفته است. آگاه باشید که حزب خداوند رستگاران اندو حزب شیطان خود ضرر و زیان کرده اند“. پس از آن اضطراب عجیبی در بین مردم افتاد، زنان موی می کندند و به صورت می زدند.

* سکینه بنت حسین(ع)

سکینه دختر امام حسین(ع) است. وفات سکینه بنت حسین(ع) پنجشنبه، پنجم ربیع الاول سال 117هجری بوده است. او با پسرعموی خویش ”عبدالله بن الحسن بن علی بن ابی طالب“ ازدواج کرد که او در کربلا شهید شد  و از او فرزندی نداشت. در روز عاشورا، سکینه دختر امام حسین(ع) از ده سال بیشتر داشت و ولادتش قبل از شهادت عمویش امام مجتبی(ع) بوده است. عمر شریفش 70 سال بوده است.

سکینه و عبور از قتلگاه

بعدازظهر روز یازدهم محرم بود که خاندان امام حسین(ع)را از کنار قتلگاه عبور می دادند. همین که سکینه به کنار بدن مطهر اباعبدالله (ع) رسید، گردن به گردن مطهر ولی الله نهاد. بعد از آن خود فرمود که شنیدم از حنجره مبارک (حضرت اباعبدالله(ع)) این ندا آمد:

”ای شیعه! و پیروان من هرگاه آب گورا نوشیدید مرا یاد کنید- یا اگر از غریب یا شهیدی شنیدید، برمن گریه کنید“.

* فاطمه بنت حسین(ع)

فاطمه دختر دیگر اباعبدالله الحسین(ع) است.

خطبه فاطمه در کوفه

فاطمه دختر حضرت اباعبدالله الحسین(ع) خطبه ای آتشین در کوفه ایراد کرد.

 

+ نوشته شده در  جمعه 17 دی1389ساعت 23:48  توسط raha  | 

بخش سوم:

 

شهادت یاران پس از امام

 

بعداز شهادت سالار شهیدان (ع) عده ای به شهادت رسیدند.

* سُوَید بن عمرو بن ابی مُطاع اَثماری خَثعَمی

پیش از این گذشت که آخرین یاور امام قبل از ورود اهل بیت (س) به میدان، سویدبن عمروبن ابی مطاع اثماری خثعمی بود. او مردی شریف، عابد و زاهدی بود که فراوان نماز می خواند و درعین حال مردی شجاع و جنگ دیده بود. او در معرکه پس از رزمی دلاورانه، با چهره به زمین افتاد و همه گمان بردند که او کشته شده است، آن هنگامه آخرین لحظات روز عاشورا بود. پس از شهادت حضرت اباعبدالله الحسین(ع) فریاد برآمد که امام به شهادت رسید. اهل و عیال و ازجمله سکینه- دختر امام- از خیمه گاه بیرون دویدند. سوید بار دیگر به هوش آمده بود. او درحالیکه شمشیرخود را به دست گرفته بود، به قصد جهاد از خیمه شهدا بیرون شد. اما سپاه ابن سعد او را محاصره و شمشیرش را گرفتند و او را باکاردی که همراهش داشت کشتند و او نیز به فوز شهادت نائل آمد. آری سوید آخرین شهید پس از امام مظلوم است. سوید به دست عروه بن بطار تغلبی و زیدبن رقادجنبی کشته شد.

* هَفهاف بن مَهَنَّدِ راسبی اَزدی بَصری

هفهاف پسر مهند راسبی از قبیله ازد و در بصره سکونت داشته است. او افتخار حضور در جنگ صفین را داشته و از طرف امیرالمومنین(ع) سردار قبیله ازد بوده، و در سایر مشاهد ملازم رکاب امیرمومنان(ع) بوده است. پس از آن در خدمت امام مجتبی(ع) و پس از شهادت آن حضرت ساکن بصره شد. هنگامی که از حرکت امام به سوی کربلا باخبر شد تلاش کرد که خود را به امام و یاران او ملحق سازد. چون به کربلا رسید، امام به فوز شهادت رسیده بود. به محض ورود به کربلا هفهاف خود را هوادار امام معرفی نمی کند تا بداند داستان از چه قرار است. می پرسد: مولای ما حسین(ع) کجاست؟. گویند تو کجا بودی و کیستی؟ گوید: من هفهاف بن مهند راسبی بصری هستم، آمده ام تا حسین(ع) را یاری کنم. گفته می شود: ما حسین را کشته ایم و از اولاد و برادران و اصحاب او احدی را باقی نگذاشته ایم، مگریک مرد بیمار و جماعتی از زنان و دختران او، و اکنون لشکر عمرسعد به غارت خیام حرم حسین(ع) هجوم برده است. دنیا در برابر چشمانش سیاه شد و چون شیری غران برآن سپاه حمله ور شد. او دیگر دانسته بود که امام تا آخرین لحظات مقاومت کرده و با یاران تاآخرین نفس جنگیده است. او به وظیفه خود آگاه شده بود و اعلان کرد که حسینی است.

* بَکربن حَیّ

بکربن حی از قبیله بنی تیم الله بن ثعلبه از زمره مردانی بود که در لشکر عمرسعدبه سر می برد. او راه راست را یافت و به یاران حسین(ع) پیوست. هنگامی که شمر به طرف چپ سپاه حمله کرد تا از آن جهت به اردوگاه امام تعدی کند، با مقاومت عده ای چون عبدالله بن عمیر، هانی بن ثبیت و بکربن حی روبه رو شد. در آن درگیری ساق پای بکر قطع شد و به اسارت رفت تا اینکه آخرالامر، در زیر شکنجه دشمن به مقام رفیع شهادت نائل آمد.

* حسن مثنی بن حسن بن علی(ع)

حسن المثنی برادر زاده اباعبدالله الحسین(ع) و فرزند امام مجتبی(ع) است. مادرش خوله، دختر منظوربن ریان النزاری است. او در کربلا و در رکاب امام حضور داشت. پس از نبردی سخت، هفده نفر از شامیان را کشت و حدود هجده نفر را زخمی کرد. پس از آن دست راستش قطع شد. قوم مادری اش ”خزاری“ او را به کوفه بردند. وقتی حالش بهبود یافت او را به کوفه و در نهایت به مدینه بردند. ولی سرانجام براثر کثرت جراحات، در مدینه النبی(ص) به شهادت رسید.

* سِواربن اَبی حِمیر فَهمِی همدانی

سوار فرزند منعم پسر حابس پسر ابین عمیر پس فهم همدانی است. سوار در حمله نخستین وارد میدان نبرد شد و پس از جنگ سختی مجروح و به اسارت گرفته شد. هنگامی که او را نزد ابن سعد آوردند، تصمیم به قتل سوار گرفت، ولی قبیله او نزد ابن سعد وساطت کردند. سوار تا شش ماه تمام مجروح بود و سپس به شهادت رسید.

* سُلیمان بن اَبی رَزین

سلیمان فرزند ابی رزین است. او از جمله غلامان آزاد شده به دست امام حسین(ع) است. سلیمان حامل نامه امام به اهل بصره بود. او در حین انجام دادن وظیفه در بصره دستگیر و سلیمان بن عوف الخضرمی او را به شهادت رساند.

* عَمروبن عبدالله الجُندُعِی

عمرو فرزند عبدالله است. او در خدمت اباعبدالله الحسین(ع) با دشمنان جنگید تا از کثرت جراحات- بویژه ضربتی که به سرش وارد شده بود- بیهوش به زمین افتاد. پس از آن- قوم او که در لشکر ابن سعد بودند اندام زخم آلودش را حمل کردند و به همراه بردند او یک سال تمام در بستر افتاده بود. سپس به جوار رحمت الهی شتافت.

* محمدبن ابی سعید بن عقیل

محمد پسر ابی سعید که او فرزند عقیل و مادرش ام ولد بوده است.

 

+ نوشته شده در  جمعه 17 دی1389ساعت 23:37  توسط raha  | 

مرحله هفدهم:

 

 شهادت سیدالشهداء

 

* حسین بن علی بن ابی طالب(ع)

امام حسین(ع) فرزند امام علی(ع) و بزرگ بانوی عالم فاطمه زهرا(س) است. او در روز سوم یا پنجم ماه شعبان سال چهارم هجرت، بعد از امام حسن مجتبی(ع) در مدینه بدنیا آمد. حضرت اباعبدالله هشت سال با جد خود و سی و هشت سال همراه با پدر و چهل وهشت سال با برادرش امام مجتبی و ده سال پس از امام حسن مجتبی زندگی کرده است. شهادت سومین امام ما در سال 61 هجری اتفاق افتاده است. بنابراین عمر شریف ایشان 57 سال و چهار ماه و 25 روز خواهد بود.

امام در صبحگاه عاشورا

سپاه ابن سعد آراسته بود و امام (ع) نیز سپاه خود را آراست. چشم امام به سپاه ابن سعد افتاد و دستان خویش را بلند کرد و این گونه خدا را خواند:“ پروردگارا! تو در هر گرفتاری مورد اعتماد من هستی؛ و تو در همه سختی ها امیدم هستی. هر امری که اعتماد به آن داشته و وعده داده شده ام تنها از جانب تو بر من نازل می شود. چه بسیار ناراحتی که دل درآن ضعیف می شود و حیله و راه  فرار در آن کم می شود و دوست در آن به خذلان وخواری می افتد و دشمن در آن شماتت می کند که همه از طریق تو نازل شده و من به سوی تو شکوه می آورم، این گلایه، بریدگی از غیر تو و رغبتی است که به سوی تو دارم. پس در کار من گشایش کن و آن را برطرف ساز. تو سرپرست هر نعمت و صاحب هر نیکی و نهایت هر رغبت هستی“.

امام مرکب خود را طلب کردو برآن سوار شده و سپس فریادی رسا برمردم نهیب زد:“ ای اهل عراق!- درحالیکه بیشتر افراد صدای امام را می شنیدند- گوش کنید و عجله نکنید تا شما را به آنچه حق شما بر من است موعظه کنم تا اینکه عذر را بر شما تمام کنم“.

امام پس از شهادت اهل بیت(ع)

پس از شهادت قاسم، امام در برابر خیمه ها ایستاده بودند. علی اصغر در دست امام تیر خورده بود وعباس نیز به شهادت رسیده بود. دیگر یارو یاوری برای امام نمانده بود. از طرفی تشنگی آن حضرت را آزار می داد. امام با شمشیری آخته در برابر آن گروه ستمگر قرار گرفت.درحالیکه از حیات و زندگی مأیوس بود، آن مردم را به مبارزه می طلبید. هر که به قتال امام حاضر می شد، در دم کشته می شد. در این نبرد کسی تاب مقاومت نداشت. عده زیادی به دست توانای امام کشته شدند.

امام به جانب راست و چپ حمله می کرد و اشعاری می سرود.

امام این بار به سوی فرات حمله ور شد. عمربن حجاج که با چهار هزار سپاه در اطراف فرات بود، شکست خوردو سپاه از اطراف امام پراکنده شد. اسب وارد آب شده بود، امام به اسب خود فرمود:“تو تشنه ای و من نیز تشنه ام تا از آب ننوشی من هم از آب نخواهم نوشید“. اسب از نوشیدن آب امتناع داشت. گویا کلام امام را می فهمید. امام دست زیر آب بردند که ناگاه کسی فریاد زد:“آیا شما از (نوشیدن) آب لذت می بری در حالیکه به حرم تجاوز شد؟“. امام آب را ریخت و هیچ ننوشید و با سرعت روانه خیمه ها شد.

امام و وداع دوم

امام به خیمه گاه رسیده بود. بار دیگر با بستگاه وداع کرد و آنان را به صبر و بردباری امر کرد و فرمود:“برای بلا آماده باشید که خداوند متعال حامی و نگهدار شماست و به زودی شما را از شر دشمنان خلاصی می بخشد و عافیت کارتان را به خیر قرار داده، دشمنِ شما رابه عذاب مبتلا خواهد ساخت و عوض این بلا به شما انواع نعمت ها را کرامت خواهد داشت، پس شِکوِه و گلایه نکنید، و چیزی که از قدر وارزش شما بکاهد بر زبان نرانید“. این سخت ترین هنگامه در این روز برای امام بود.

در این هنگام امام متوجه دختر خود- سکینه- شد که از بقیه زنان کناره گرفته و گریان و ندبه کنان است. امام به او نزدیک شد. او را به صبر دعوت فرمود و تسلی داد.

فریاد عمربن سعد بلند شد: ای وای برشما! تا هنگامی که او به خود و حرمش مشغول است به او هجوم برید. به خدا سوگند، اگر او با فراغت بال به شما حمله کند طرف راست و چپ سپاه شما را از هم می پاشد. از هر طرف به سوی امام تیراندازی شد، به گونه ای که تیرها از بین طناب های خیمه گاه می گذشت و گاه به لباس زنان اصابت می کرد. زنان به وحشت افتادند و سراسیمه به خیمه گاه بازگشتند و همه در انتظار بودند که امام چه برخوردی خواهد کرد. امام چون شیری غضبناک برآنان حمله کرد. هرکه در برابر شمشیر او قرار می گرفت با مرگ روبه رو می شد. از هر سو تیرها به امام نشانه می رفت و گاه به سینه یا گلوی امام می نشست.

امام پس از شهادت برادرش تنها شد. ناگاه دومین فریاد استغاثه بلند شد:“ آیا کسی هست که از حرم رسول خدا حمایت و حراست کند؟ آیا یگانه پرستی هست که از خدا در ارتباط با ما بترسد؟ آیا پناه دهنده ای هست که در پناه دادن ما به خداوند امید بندد؟“پس از آن صدای ناله زنان بلند شد، و امام سجاد(ع) با تکیه بر عصای از جای برخاست درحالیکه از شدت بیماری شمشیرشان برزمین کشیده می شد. ناگاه امام حسین(ع) با فریادی بلند فرمود:“ام کلثوم! او را نگهدار! مبادا زمین از نسل آل محمد(ص) خالی گردد“، پس از آن ام کلثوم امام سجاد (ع) را به بستر خویش بازگردانید. امام حسین(ع) عیال خویش را به سکوت امر فرمود و از آنها خداحافظی کرد.

پس از هر حمله امام به وسط میدان بازگشت و مکرر این عبارتها را ترنم می فرمود:“ لاحول ولا قوه الا بالله العلی العظیم- هیچ قدرت و نیرویی نیست مگر از آن خدای بزرگ“.

ابوالحتوف جعفی تیری به پیشانی امام نشانه رفت. امام به سختی آن را از پیشانی بیرون آورد. همراه آن خون بر صورت امام جاری شد. امام فرمود:“ پروردگارا! تو می بینی که من در چه وضعیتی از این بندگان سرکش و معصیت کارت قرار گرفته ام، خدایا! تعداد اینها را برشمار و همه را خود بکش و بر روی زمین احدی از اینها را باقی مگذا و هرگز آنها را مورد بخشش قرار مده“.

امام با صیحه ای بلند فریاد زد:“ای امت نابکار! چه بد بعد از محمد(ص) با عترت او برخورد کردید، اما شما پس از من کسی را نخواهید کشت که کشتن او را  برخود سهل و آسان شمارید. اما کشتن مرا ساده گرفته اید؛ به خدا قسم، امیدوارم که خداوند مرا به شهادت گرامی دارد و سپس از شما بدون اینکه خود بدانید انتقام بگیرد“.

از آن همه زخم های بسیار، ضعف بر امام غالب شده بود، امام ایستاد تا قدری استراحت کند. فردی با سنگ به پیشانی امام زد. پیشانی آن حضرت شکست و خون صورت او را گرفت. دامن لباس را بالا زد تا از ورود خون به چشمان جلوگیری کند، دیگری با تیری سه شعبه قلب امام را نشانه گرفت و آن تیر بر قلب امام نشست. سپس تیر را از پشت خود بیرون کشید و خون چون ناودان فوران زد. دست را زیر زخم سینه نهاد تا اینکه از خون پر شد، و به آسمان پاشید و فرمود:“ برمن آسان است آنچه فرود آید، زیرا آن در برابر چشم خداوند است“. از آن خون قطره ای به زمین نریخت. خون همچنان جاری بود تا اینکه امام بر روی زمین نشست، ولی خود را بر روی زانو به جلو می کشید. این حالت چندان ادامه نیافت تا اینکه مالک بن نصر با شمشیر ضربتی به سر مبارک او زد؛ کلاه خودی که امام بر سر داشتند مملو از خون شد امام فرمود:“ با این دست نه بخوری و نه بیاشامی، خداوند با ستمکاران محشورت سازد“. کلاه خود را از سر برداشت و عمامه را بر کلاه خود بست. مردم تمایلی به قتل امام نداشتند؛ کشتن امام را هر قبیله به دیگر طایفه واگذار می کرد. ناگاه شمر فریاد زد: منتظر چه هستید و چرا توقف کرده اید؟ همه بر او حمله کنید. این بود که زرعه بن شریک ضربتی به کتف چپ امام زد و حصین تیری به گلوی امام نشانه رفت. دیگری بر گردن امام زد و سنان بن اَنَس با نیزه ای به سینه مبارک امام زد و قفسه سینه شکسته شد؛ هم او تیری به گلوی حضرت زد و صالح بن وهب نیزه ای به پهلوی او زد.

امام و دعای آخر

چون آن حالت امام شدت یافت، سر به آسمان بلند کرد و چنین دعا کرد:“خدایا! تو برترین جایگاه را داری، بزرگترین قدرت، آنچه می خواهی می کنی، بی نیازی از خلایق، بزرگی ات بس عریض است و بر هر چه بخواهی توانایی، لطف و مهربانی تو نزدیک است، در عهد و پیمان راستگویی، نعمت تو سرازیر است و بلای تو نیکو، وقتی تو را بخوانم نزدیکی، هرچه را خلق کردی برآن احاطه داری، توبه پذیرنده ای از هرکسی که به تو بازگردد، برهر چه اراده کنی دست یافته ای، هرچه را طلب کنی می یابی، وقتی که تو را شکر گویم تو سپاسگزاری، تو فراوان یاد می کنی هنگامی که تو را یاد می کنم، تو را می خوانم در حالیکه محتاج و نیازمند،در حال فقر به تو رغبت نشان می دهم، به سوی تو جزع می کنم، در حالیکه بیمناکم، می گریم در حال گرفتاری و از تو کمک می طلبم در حال ناتوانی، به تو تکیه می کنم در حالیکه کفایتم می کنی، پروردگارا! بین ما و قوم ما تو خود حکم کن؛ چراکه آنها ما را فریب دادند وذلیل و خوار ساختند، به ما نیرنگ زدند و ما را کشتند درحالیکه ما خاندان پیامبر ت و فرزند دوست محمد(ص) هستیم که تو او را به پیامبری برانگیختی، و او را امین وحی خود دانستی، پس ما را در کارمان گشایش عطا فرما، ای بخشنده ترین بخشندگان“.

امام و پیام به خیمه ها

اسب امام در اطراف آن حضرت می چرخید و خود را به خون امام آغشته می کرد. ابن سعد گفته بود: این اسب، از اسبان خوب پیامبر است. او را بگیرند و محاصره کنند. اما مردم شام در این امر ناکام مانده بودند. بنابراین گفت: او را رها کنید تا ببینم چه می کند. او پیشانی خود را به خون حسین(ع) آغشته کردو شیهه ای زد. هنگامی که چشم زنان به آن اسب با یال و کاکل پرخو و زین واژگون افتاد، از خیمه گاه بیرون آمدند و موی پریشان کردند و بر صورت سیلی می زدند، بر چهره خود می نواختند و فریاد ناله سرداده بودند. بعد از عزت، به ذلت و خواری افتادند و به سوی قتلگاه حسین (ع) شتابان می دویدند.

درهمان حال عمر بن سعد با عده ای یارانش به قتلگاه نزدیک شده بود وامام در آخرین لحظات عمر شریفش به سر می برد. پس زینب فریاد زد:“ای عمر! اباعبدالله را می کشند و تو به او می نگری؟“ وقتی عمر سعد از زینب روی گرداند، اشک چشمانش بر موهای چهره اش جاری شد. زینب فرمود:“ وای بر شما! آیا در بین شما مسلمانی نیست؟ احدی او را پاسخ نداد“. پس از آن ابن سعد فریاد بر سر مردم زد که: بر او فرود آیید و او را راحت کنید. شمر با سرعت بر گودال وارد شد و بر سینه امام نشست ومحاسن شریف آن ولی اعظم الهی را گرفت و با دوازده ضربت سرمقدس عزیز زهرا(س) را از تن مقدسش جدا ساخت.

آخرین مناجات امام: ”الهی رضاً برضاک؛ خدایا به رضای تو راضی و خشنود هستم“.

و آخرین کلام امام:“بسم الله وبالله و فی سبیل الله؛ به نام خدا و به کمک خدا و در راه خدا“.

 

 

+ نوشته شده در  جمعه 17 دی1389ساعت 23:29  توسط raha  | 

مرحله پانزدهم:

 

فرمان عباس(ع) به برادران

 

عباس چون کثرت کشتار اهل بیت را مشاهده کرد، برادران پدری و مادری خویش را فراخواند:

* عبدالله بن امیرالمومنین

نام عبدالله بن علی بن ابیطالب، محمد کوچک یا عبدالله بوده است. مادرشان فاطمه ”ام البنین“ بوده است. او در حدود هشت سال پس از برادرش عباس به دنیا آمد. با پدرش شش سال، با برادرش امام مجتبی(ع) شانزده سال، با برادرش حسین (ع) بیست و پنج سال زندگی کرد؛ البته عمر شریفش هم بیست و پنج سال بود. عبدالله در آن روز و در معرکه جنگ، بردشمن بسیار سخت گرفته بود. عاقبت به دست هانی بن ثبیت حضرمی به شهادت رسید.

* عثمان بن امیرالمومنین

عثمان فرزند دیگر امام علی(ع) است. مادرش فاطمه ملقب به ام البنین است. عثمان دو سال پس از برادرش عبدالله متولد شده است. عمر شریفش بیست و سه سال بوده است. گفته شده وقتی تیر خولی به عثمان اصابت کرد، او به پهلو بر زمین خورد. سپس شخصی از ”بنی اَبان بن دارم“ پیش آمد و سر او را ازبدن جدا ساخت.

* جعفربن امیرالمومنین

جعفر حدود دو سال بعد از برادرش عثمان به دنیا آمده است. پدرش امیرالمومنین(ع) و مادرش فاطمه ”ام البنین“ بود. جعفر دوسال با پدر و در حدود دوازده سال با برادرش امام مجتبی(ع) و حدود بیست ویک سال، یعنی در همه عمر با امام حسین(ع) می زیست. او خود را تسلیم جنگ کرد و پیشتاز ستیز شد. او با گروهی انبوه درگیر شد (تا به شهادت رسید) سپس آمده: خدا قاتل او“ هانی بن ثبیت“ را لعنت کند و از رحمتش دور بدارد.

 

مرحله شانزدهم:

شهادت عباس(ع) و دیگران

 

* عباس بن امیرالمومنین

حضرت ابوالفضل در سال بیست و شش هجری به دنیا آمد. پدر بزرگوارش حضرت امام علی(ع) و مادرش فاطمه دختر ”حزام بن خالد بن کلاب بن عامربن مالک بن جعفربن کلاب“ مشهور به ام البنین است. نامها و القاب و کنیه های عباس گویای اوصاف و ویژگی های آن رادمرد کربلاست.

کنیه های او؛

- ابوقریه: صاحب مشک آب

- ابوالقاسم: پدر قاسم

- ابوالفضل: پدر فضل

القاب او؛

- باب الحوائج: در نیازها (گشاینده گر مشکلات)، این لقب را شیعه و سنی به سبب فراوانی برآورده شدن حاجات خود از جانب او به آن حضرت داده اند.

- قمر بنی هاشم: چون سیمای آن بزرگوار چون ماه تابانی می درخشید و در هنگام شب تاریک نیازی به چراغ نبود.

- الشهید: نسب شناسان به این لقب ایشان را می شناخته اند. این لقب پس از شهادت، به او داده شده است.

- عبدالصالح: بنده شایسته- این لقب را امام صادق(ع) به عموی خویش داده اند.

- سقاء: ویژگی آب رسان (سقا) و صاحب مشک آب بودن (ابوقریه) از آنجا به آن حضرت اختصاص یافت که قبل از درگیری، دشمن آب رابر حسین و یارانش بست.

پاره ای از ویژگی های عباس(ع)

- بندگی و عبودیت

- عصمت

- مواسات- یعنی اعانت و یاری و برابری با مقام امامت و ولایت است.

- ایمان استوار- با گفتن شهادتین انسان به مرز اسلام وارد می شود؛ ولی ایمان عقد قلبی است که دل آنچه بر زبان آورده، باور کند و سپس به عمل و رفتار آراسته گرداند.

- تیزبینی و دوراندیشی

- تلاش برای کسب رضایت امام(ع)- حضرت عباس(ع) از امامش جهاد ومبارزه با قوم گمرا را درخواست کرده بود؛ اما امام به او پاسخ منفی داده بود. او بار دیگر، آوردن آب و سیرابی اطفال را تقاضا کرده و پاسخ مثبت دریافت کرده بود. پس در طلب آب رهسپار میدان شده بود.

- جان باختگی در راه امام

- خیرخواهی برای خدا و رسول و امام

- دیانت در رفتار- عباس(ع) عصر روز عاشورا هنگام ورود به شریعه فرات از فرط عطش آب را به دهان نزدیک کرد؛ ناگاه به خود آمد، با شدت آب را بر آب ریخت و گفت: ”به خدا قسم، این رفتار خوشایند دین من نیست“.

- وفا به عهد و پیمان- روزی امیرالمومنین(ع) عباس را صدا زد و او را به خود چسبانید و بین دو چشم او بوسه زد و از ابوالفضل چنین عهدو پیمان گرفت:“در روز عاشورا، هنگامی که به آب رسیدی، مبادا از آن قطر ای بنوشی، در حالیکه برادرت حسین تشنه لب است“. البته عباس بر سر پیمان با پدر، لب خشک از شریعه خارج شد و تا نهایت ایثار گام وفا برداشت.

- صبر وشکیبایی

- جان نثاری حسین(ع)

* علی اصغر حسین(ع)

عبدالله بن الحسین طفل شیرخوار امام حسین(ع) مشهور به علی اصغر بود. نام مادرش رباب دختر امرءُ القیس بن عُدی بن اُوس بن جابربن کعب بن علیم بن جناب بن کلب بود. مادر رباب هندالهنود دختر ربیع بن مسعودبن مصادبن حصن بن کعب بن علیم بن جناب بوده است. در واقع جناب جد اعلی پدری و مادری حضرت علی اصغر(ع) می باشد. عبدالله در مدینه النبی ولادت یافت.

* محمد بن (اَبی) سعید (سعد) بن عقیل بن ابی طالب

محمد پسر ابی سعید فرزند عقیل برادر امام علی(ع) بوده است. از این رو محمد نوه ابوطالب بوده است و مادر او نیز ام ولد بوده است.

* عبدالله بن الحسن بن علی بن ابی طالب

عبدالله کودک چند ساله امام مجتبی(ع) است. مادر عبدالله دختر ”شلیل بن عبدالله بجلی“ بوده است. ... ناگاه أبجَرُبنُ کُعب شمشیر خود را بسوی امام پایین آورد. عبدالله فریاد زد:“ ای پسر زن ناپاک! وای برتو! اگربخواهی عمومی را بکشی؟“ بحر قدر ضربه زدن به امام راداشت. ناگاه عبدالله دستش را پیش آورد تا ضربه را از امام دور سازد. ولی دست مبارکش تا پوست قطع شد و دست آویزان گشت. کودک فریادش بلند شد. حسین(ع) او را در برگرفت و به سینه چسباند و فرمود:“ای فرزند برادرم! برآنچه به تو رسیده صبر کن و آن را به حساب خیر بگذار چراکه خداوند تو رابه پدران صالحت ملحق خواهد کرد. در نهایت عبدالله(ع) به دست حرمله بن الکاهل الاسدی (لعن و نفرین بر تو) به شهادت رسید.

 

+ نوشته شده در  جمعه 17 دی1389ساعت 23:23  توسط raha  | 

مرحله چهاردهم:

  

 حمله فرزندان ابوطالب

 

پس از شهادت عبدالله بن مسلم، آل ابوطالب به لشکر یزید حمله کردند. امام فریاد زد: ”ای پسرعموهایم! برمرگ شکیبایی کنید؛ به خدا سوگند، پس از این روز بر شما هرگز خواری نمی بینم“.

* محمدبن مسلم بن عقیل

محمد فرزند مسلم بن عقیل بود. مادر گرامیش نیز ام ولد بود. پس از کشته شدن عبدالله بود که یورش همگانی آل ابوطالب(ع) شروع شد. محمد به دست دو نفر از سپاه ابن سعد به نام های ابومرهم اَزدی و لَقیطُ بن اَیاس جُهنی به شهادت رسید.

* عَون بن عبدالله بن جعفر بن ابی طالب

عون پسر عبدالله جعفربن طیار و مادرش زینب کبری(س)، دختر امیرمومنان(ع) است. پس از شهادتهای چشم گیر عبدالله، شخصی به نام عبدالله قُطبَه الطائی با شمشیر به او حمله کرد. با ضربه او، عبدالله به شهادت رسید. بدن مطهر او با دیگر شهدا، در پایین پای امام حسین(ع)دفن شده است.

* محمدبن عبدالله بن جعفر بن ابی طالب

در همین حمله، محمد فرزند دیگر عبدالله بن جعفر وارد میدان شد. مادر او را برخی از مورخان، ”خوضاء“ دانسته اند. اما ابن جوزی، مادر او را ”حَوط“ دختر حفصۀ تمیمۀ دانسته است. محمدبن عبدالله، در روز عاشورا ده نفر از دشمن را از پای درآورد و به دست عامربن نهشل تمیمی به فوز شهادت نائل آمد.

عبدالرحمن بن عقیل بن ابی طالب

دیگر شهید صحنه خونین کربلا عبدالرحمن پسر عقیل بن ابی طالب و برادر مسلم بن عقیل است. مادر او ام ولد بوده است. او با خدیجه دختر امام علی(ع) ازدواج کرده بود. او در این نبرد نابرابر هفده نفر سواره از دشمنان را کشت. وی به دست عثمان بن خالدبن جهنی و بنابر نقل دیگر به دست عثمان بن خالد همدانی به شهادت رسید.

* جعفربن عقیل بن ابی طالب

جعفر برادر مسلم بن عقیل و فرزند دیگر عقیل است. مادر او ”ام الثَّغَر“ دختر عامر از بنی کلاب همنان عامری است. گفته اند جعفر بن عقی پانزده مرد را به خاک انداخت. سپس بُشربن حوط اورا به شهادت رسانید.

* حسن مُثَنّی بن الحسن

حسن فرزند امام مجتبی و برادرزاده امام حسین(ع) است. او پس از محمدبن مسلم بن عقیل وارد میدان شد.

* ابوبکر بن امیر المومنین

نام او محمد یا عبدالله بوده است. محمد از دیگر فرزندان امام علی(ع) است. کنیه اش ابوبکر و نام مادرش لیلی دختر مسعودبن خالدبن مالک است. ابوبکر در رکاب امام حسین(ع) به شهادت رسید. قاتل او زجربن بدرجحفی بوده است.

* عبدالله بن عقیل

بنابر گزارش طبری و فضیل بن زبیر مادر وی کنیز بوده است؛ عبدالله در روز عاشورا با نیزه عمروبن صبیح صدائی به شهادت رسید

* ابوبکر بن الحسن بن امیر المومنین

ابوبکر فرزند امام حسن(ع) و نام مادرش ”ام ولد“ بود و نامش نُقَیلَۀ گفته شده است. که ماد قاسم و عبدالله نیز بوده است.

* قاسم بن الحسن بن علی بن ابیطالب

پس از شهادت ابوبکر برادرش قاسم (دیگر فرزند امام حسن(ع)) از خیمه خارج شد، مادر قاسم همان نقلیه است که در باره او سخن به میان آمد. قاسم نوجوانی نابالغ، اما دلیر بود. قاسم وقتی تنهایی عموی خود را مشاهده کرد، اذن به میدان رفت خواست. امام او را به سبب کوچکی اش، اجازه نمی فرمود.او پیوسته اصرار می کرد تا اینکه اذن جهاد گرفت. حمید بن مسلم گوید: نوجوانی چون پاره ماه به ناگاه در وسط میدان کربلا برای مبارزه طلوع کرد او لباس رزم به تن و شمشیری به دست داشت. او پیش می رفت و شمشیر می زد که ناگاه بند کفش چپ او پاره شد. پس قاسم ایستاد تا بندکفشش را محکم کند. عمرو بن سعد بن نفیل الازدی شتابان به سوی قاسم حمله ور شد و ضربه ای به فرق مبارکش زد، قاسم از این ضربه با صورت به زمین خورد و فریاد برآورد:“یا عماه! عموجان“.

 

+ نوشته شده در  جمعه 17 دی1389ساعت 23:16  توسط raha  | 

مرحله سیزدهم:

 

شهادت اهل بیت(ع)

 

از یاران امام حسین (ع) کسی جز اهل بیت (ع) نمانده بود. در این هنگام، یاران امام که از اهل بیت بودند با یکدیگر وداع کردند و برای دفاع از جان امام حسین(ع) روانه میدان شدند؛ اما اولین شهید از خاندان امام علی اکبر(ع)- بزرگترین فرزند امام- بود.

* علی بن حسین بن علی بن ابی طالب(ع)

کنیه علی اکبر را ابوالحسن دانسته اند؛ ابوالحسن علی اکبر، در یازدهم ماه شعبان سال سی و سه هجری ولادت یافت. درحادثه کربلا حدود بیست و هفت سال داشت. مادر آن بزرگوار را لیلی دانسته اند. پدر لیلی ”أبی مَرّه“ یکی از بزرگان در قومش بوده و او را شبیه ترین مردم به حضرت عیسی دانسته اند. مادر لیلی ”مَیمُونَه“ دختر ” ابی سفیان“ پسر حَرب پسر اُمَیَّه می باشد.

ویژگی های علی اکبر

به شهادت و اقرار امام حسین(ع)، علی اکبر آینه تمام نمای ظاهر و باطن رسول الله (ص) بوده است. بنابراین، او بسیار خوش چهره و خوش خلق بوده است. درباره کودکی علی اکبر، روایتی نقل شده که گویای اعجاز و کرامت و تربیت او در دامان حسین بن علی(ع) است.

- پس از ظهر بود که با شهادت یاران حسین(ع) علی اکبر با همگان وداع کرد. در این هنگام اهل حرم و همه بستگان، دورتا دور او را گرفته می گفتند:“ به غربت ما رحم کنید، ما تحمل و فراق و دوری تو را نداریم“. بدین سبب به زنها و گفته هایشان چندان توجهی نداشت. آخرالامر به خدمت پدر بزرگوار رسید و اجازه میدان خواست و براسبی که ”لاحق“ نامیده می شد و متعلق به اما بود سوار شد. آن اسب را برخی ”ذوالجناح“ نیز نامیده اند.

در روز عاشورا هنگامی که علی اکبر وارد میدان کربلا شد. مردی فریاد برآورد: ای علی! تو با یزید نسبت خویشاوندی داری و ما قصد ملاحظه و مراعات حال خویشان او راداریم، اگر بخواهید شما را امام می دهیم. آن حضرت در پاسخ فرمودند:“ مراعات خویشاوندی رسول خدا به حقیقت نزدیکتر است“.

نخستین جهاد علی اکبر

فرزند حسین در حمله نخستین به سپاه دشمن گاه به جناح راست و گاه چپ و گاه به قلب سپاه کوفه حمله می برد. هیچ گروهی تاب مقاومتش را نداشت. گفته اند در این درگیری صدوبیست سوار را به خاک انداخت. دیگر تشنگی توان او را برده بود. برای تجدید قوا به سوی پدر بازگشت تا از دیدار آن حضرت بهره ای گیرد واز تشنگی خود، پدر را باخبر سازد. امام به محض اطلاع از وضعیت علی، حضرت به گریه افتاد و فرمود: ”زبانت را بیاور و سپس زبان علی را مکید و سپس نگین انگشترش را به علی داد و فرمود:“ این نگین را بگیر و دردهانت بگذار، امیدوارم به زودی جدت را ملاقات کنی و آن حضرت شما را به کاسه ای سیراب خواهد فرمود که بعد از آن هرگز تشنگی نباشد“.

شهادت علی اکبر

هنگامی که علی اکبر با حملات شجاعانه بر دشمن می تاخت، ناگاه چشم مره بن منقذ عبدی (لعنت خدا بر اوباد) به جناب علی افتاد و گفت: گناهان عرب به گردن من باشد اگر پدرش را به عزای او ننشانم. ناگهان مره بن منقذ عبدی شمشیری بر فرق علی زد. علی از آن ضربه بی تاب شد. دیگران نیز بر او حمله ور شدند و باشمشیر او را قطعه قطعه کردند. علی دست به یال اسب خویش انداخت تا از آن معرکه او را بیرون کشد. آن قوم از هر طرف به سلاله زهرا(س) را زخمی می زدند. هنوز رمقی در تن داشت که فریاد داشت:“ ای پدر! سلام بر تو باد، این جدم رسول خداست، او به جامی لبریز مرا سیراب کرد، به سوی او شتاب کن، و سپس نفسی کشیدو به دیار باقی شتافت.

پس از شهادت علی اکبر

پس از سلام علی بود که امام به بالین فرزند خود آمد. گفته اند: حسین بن علی(ع) خود را روی علی انداخت و گونه بر گونه فرزند نهاد- بدن قطعه قطعه شده علی، چنان امام را متأثرساخت که آن قوم را نفرین کرد: خداوند بکشد قومی که تو را کشت. سپس فرمود: ای پسرم! اینها نسبت به خدا گستاخ و بی شرم اند و هتک حرمت رسول خدا می کنند.

* عبدالله بن مسلم بن عقیل بن ابی طالب

عبدالله فرزند مسلم بن عقیل بود. مادر او رقیه کبری(ع) دختر امام علی(ع) بوده است. مادر رقیه صَهباء، از همسران علی (ع) بوده است.

 

+ نوشته شده در  جمعه 17 دی1389ساعت 23:14  توسط raha  | 

مرحله دوازدهم:

 

پی کردن اسبان

 

نماز ظهر امام رو به پایان بود که ابن سعد به فرمانده تیراندازان خود ”عمروبن سعید“ اشاره کرد تا اصحاب امام را تیرباران کنند و همه اسبهای آنها را پی کنند.در این درگیری، سواری جز ضحاک ابن عبدالله مشرقی در یاران امام باقی نمانده بود.

* ابوُ ثُمامه، عمرو الصَّائِدی

عمرو پسر عبدالله بن کعب صائدی پسر شرجیل و کنیه او ابوثمامه بوده است. او از اهالی کوفه و شخصی بانفوذ و محترم درآن شهر بوده است. ابوثمامه از تابعین (یاران امیرالمومنین(ع)) بوده ودر جنگهای بسیاری امام را یاری کرده بود. عمربن سعد هنگامی که همراه چهار هزار نفر وارد کربلا شده، می پنداشت که خواهد توانست امام را به صلح وادار و در ضمن به ملک ری که شدیداً به آن اشتیاق داشت- بدون درگیری با امام- دست یابد. وی باور نداشت که امام زیر بار ظلم نخواهد رفت و او یا باید از ریاست بگذرد یا اینکه با امام پیکار کند. ابوثمامه وارد میدان نبرد شد و نبرد سختی کرد تاآنکه مجروح شد، پسرعموی او قیس بن عبدالله صاعدی در سپاه ابن سعد حضور داشت او با ابوثمامه دشمنی دیرینه داشت قیس با ابوثمامه درگیر شد و او را به شهادت رساند. ابوثمامه صاعدی در زیارت ناحیه مقدسه و رجبیه مورد سلام قرار گرفته است. او در ظهر عاشورا نیز مورد دعای امام حسین(ع) قرار گرفته بود.

* سلمان بن مُضارب بن قیس اَنماری بَجَلی

پس از ابوثمامه، سلمان فرزند مضارب پسرعموی زهیربن قین برای جهاد خارج شد. قین با مضارب برادر بود و پدرآنان قیس بود. سلمان همراه پسرعمویش زهیر در سال 60هجری به حج مشرف شد و سلمان به همراهی و دعوت زهیر بن قین به سپاه امام پیوسته بود. سلمان در روز عاشورا به شهادت رسید.

* زُهیربن قین بن قیس انماری بجلی

زهیر مرد شریفی در بین قوم خود بود و در کوفه زیست می کرد. او مردی شجاع بود و در جنگ ها، هماره به نام آوری شهرت داشت. زهیر فرزند قین بجلی از یاران رسول خدا(ص) بود؛ اما پس از رحلت پیامبر و براثر تبلیغات وسیع معاویه می پنداشت که امام علی(ع) درریختن خون عثمان سهیم بوده است. از این رو نسبت به امام علی(ع) و فرزندانش علاقه ای نشان نمی داد. هرچه بود او به دست سالار شهیدان حسین(ع) در راه کربلا گام نهاد. او در این راه جان خود را نثار کرد و در نبرد، سخت مورد اعتماد امام بود، به گونه ای که امام او را به فرماندهی جانب راست سپاه خود منصوب فرمود.

راهیابی به بارگاه دوست

کاروان امام به زرود رسیده بود، کاروانیان همه بارها را گشوده بودند تا قدری بیاسایند. زهیر از سفر حج به سمت کوفه باز می گشت. مقصد او با امام حسین(ع) یکسان بود و وجود آب و آبادی او را آرام آرام به زرود کشانیده بود. از قضا امام هم در همان منطقه، نزدیک خیمه زهیر بار نهاده بود. زهیر در طول سفر، خود را از حسین (ع) و یارانش پنهان می کرد تا مبادا او را به جهاد تکلیف کنند؛ روز موعود فرا رسید، ناگاه سفیر امام سررسید و زهیر را فرا خواند. زهیر غافلگیر و درمانده شده بد، همسر او زهیر را از تحیّر به درآورد و گفت: آیا پسر رسول خدا کسی به سوی تو میفرستد ولی تو را بی پاسخ می گذاری؟ برخیز تا دریابی ذریه پیامبر چه  درخواستی دارد و برگرد. مدت زمانی نگذشته بود که زهیر با سرعت و با صورتی برافروخته و شادمان به سوی یارانش بازگشت و دستور داد خیمه اش را جمع کنند و آن را به طرف خیمه امام و یارانش منتقل و درآنجا پا کنند. سپس رو به همسرش ”دلهم“ کرد و گفت: تو را طلاق دادم، به خویشان خود ملحق شو. دوست ندارم که به سبب من به تو مصیبتی رسد، تنها خیر شما را خواهانم.- زهیر به سپاه امام پیوسته بود.

* عمرو بن قُرظَه خَزرَجی انصاری کوفی

عمرو بن قرظه پسر کعب بن عمرو بن عائذ بن مناه بود و پدر او قرظه از اصحاب رسول خدا(ص)، راویان حدیث بوده است. از روز هفتم همزمان با بستن شریعه فرات، تشنگی خیام امام را آزار می داد. امام عمروبن قرظه انصاری را به سوی ابن سعد فرستاد تا جلسه ای را بین دو سپاه ترتیب بدهد، او در این امر موفق شد و قرار بر این شد که از هر طرف بیست سوار از سپاه به در آیند و در نزدیکی خیمه محل مشورت، بیست سوار به هم نزدیک شوند وسپس به امر امام بایستند. امام خود به همراهی عباس و علی اکبر(ع) وارد خیمه شدند و ابن سعد و فرزندش حفض به همراهی غلامش نیز به آنجا آمدند. امام به ابن سعد فرمود:“ ای ابن سعد! آیا با من می جنگی؟ آیا از خدا- آنکس که بازگشت تو بسوی اوست- نمی ترسی؟ پس من پسر آن کسی هستم که تو خود می دانی، آیا نمی خواهی با من باشی و اینها را رها کنی؟“ عمر سعد گفت: می ترسم که خانه ام را خراب کنند. امام فرمود:“ من آن را برای تو از نو بنا می کنم“. عمر گفت: می ترسم دارایی ام را ببرند. امام فرمود:“ من بهتر از آن را از مالی که در حجاز دارم می پردازم“. هنگامی که امام حسین(ع) از او مأیوس شد، از جای برخاست و فرمود:“ تو را چه می شود؟ به زودی خداوند تو را در بسترت ذبح خواهد کرد، و روزی که محشور شوی خداوند تو را نبخشد به خدا قسم، امیدوارم از گندم عراق جز اندکی نخوری“. ابن سعد که بیانات امام را به مسخره گرفته بود، گفت: به جوی آن بسنده خواهم کرد.

پس از زهیر، عمروبن قرظه پیش روی امام ایستاد و از امام حمایت کرد. دشمن از هر طرف به سوی امام تیر پرتاب می کرد، ولی عمرو با سینه و پیشانی به استقبال تیرها می رفت. زخم های فراوانی بر بدن او پیدا شده بود. در این حال به سمت امام نظر کردو گفت: ای پسر پیامبر! آیا به عهد خود وفا کرده ام؟ امام فرمود:“ آری، شما در بهشت پیش روی من هستی، از من به رسول خدا سلام برسان و به ایشان خبر بده که من هم خواهم آمد.

* نافع بن هلال الجَملی

نافع پسر هلال پسر جمیل از تیره مُذحَج جملی است. او از قاریان قرآن، مردی جنگجو، شجاع و از نویسندگان حدیث به شمار می آمده است.

پرچمداری نافع در روز هفتم

محاصره امام و یارانش در روز هفتم به اوج شدت خود رسیده بود. آب ذخیره نیز به اتمام رسیده و راه ورود به آب هم بسته شده بود. هرکس به فکر تشنگی بود. بطور طبیعی عطش در بین اطفال و زن ها بیشتر جلوه می کرد. این وضعیت بیش از همه عباس(ع) را می آزرد. امام حسین(ع) چاره ای اندیشید و برادرش عباس را صدا زد و به او فرمود که شبانه به پرچمداری نافع بن هلال با سی سوار و بیست پیاده که هرکدام مشک آبی را حمل می کنند، رو به فرات روند. نافع در جلو آنها در حرکت بود. عمر بن حجاج زبیدی که مأمور حراست از فرات بود، فریاد زد: کیستی؟ نافع گفت: از پسرعموهای تو- پس گفت: تو که هستی؟ نافع گفت: نافع بن هلال. گفت: برای چه آمده ای؟- گفت: آمده ایم از این آب که ما را منع کرده اید بنوشیم. عمرو گفت: گوارایت باد، بنوش! ولی برای حسین از این آب مبر. نافع گفت: نه به خدا سوگند، قطره ای از آن آب نمی نوشم درحالیکه حسین و خاندان و یاران همراهش، همه تشنه اند. دیگر یاران و دوستان سر رسیده بودند، نافع فریاد زد ظرفهای خود را پر کنید. پس از آن عمرو بن حجاج با یاران حسین(ع) درگیر شدند دراین هنگام برخی، مشکهای آب را پر کرده و برخی چون قمر بنی هاشم(ع) و نافع مشغول جنگ شدند تا از دیگر دوستان حمایت کنند و آنها بتوانند آب را به سلامت به خیمه ها برسانند. آن شب به لطف خدا و رشادتهای عباس بن علی(ع) مردانگی نافع و یاران آب به سلامت به خیمه های حسینی راه یافت.

برای کشتن او گروهی از سپاه کوفه او را محاصره و عده زیادی او را سنگباران کردند، دسته ای دیگر با نیزه به او حمله ور شدند تااینکه بازوان آن بزرگمرد را شکستند و او را به اسارت گرفتند.

شهادت نافع

شمر نافع را دستگیر کرد و همراه یارانش به نزد ابن سعد برد. وقتی به ابن سعد رسیدند، پرسید چه باعث شد که چنین به روز خود آوری؟ گفت: به خدا قسم، از شما دوازده مرد کشته ام- جز کسانی که مجروح ساخته ام- و البته هرگز خود را براین تلاش ملامت نمی کنم، واگر برایم بازویی باقی مانده بود نمی توانستید مرا اسیر سازید. شمر شمشیر خود رابرکشید، نافع به او گفت: ای شمر! اگر تو از مسلمین باشی بر تو سخت خواهد بود که خدا را ملاقات کنی درحالیکه خونهای ما را بر گردن داشته باشی. خدا را قسم وشکر، که مرگ ما را به دست بدترین خلقش قرار داد. پس از آن شمر قدمی پیش نهاد و نافع را گردن زد.

* واضح تُرکی

واضح غلام حرث سلمانی مذحجی و از نژاد ترک بوده است. او از مردان پاکدامن شیعیان و علاقمند به اهل بیت بوده است. اوبه شجاعت نیز موسوم بوده است. واضح به همراهی جناده بن حرث به امام ملحق شد.

* اَسلَم (مُسلم) بن عمرو

اسلم فرزند عمرو و از نژاد ترک بود. او افتخار خدمتگزاری و کاتب بودن سیدالشهدا(ع) را نیز داشت و همچنین از جمله قاریان قرآن کریم بود و با زبان عربی آشنایی داشت.

* بُرَیربن خُضَیر همدانی کوفی

بریر عبدالرحمن انصاری از نیکان و تابعین امام همام، علی ابن ابیطالب(ع) است. او از بزرگان و قاریان مسجد جامع کوفه و تفسیرنگاری پرهیزگار واز بزرگان و شرافتمندان قبیله همدان و ساکن کوفه بود. بریر دایی ابواسحاق عمرو همدانی سبعی است. ابواسحاق ازجمله تابعین (کسانیکه پیامبر را با یک واسطه درک کرده اند) و از اهل کوفه بوده است. او چهل سال نماز صبح خود را به وضوی نماز عشاء به جا می آورد، و هرشب یک ختم قرآن می کرد، در زمان او کسی عابدتر از او نبوده او مورد اعتماد امام سجاد(ع) و اهل حدیث نیز بوده است.

* حَنظَله بن سعد (اَسعد) شِباهی

حنظله فرزند اسعد که او فرزند شبام بن عبدالله از قرّاء و بزرگان شیعه است. او از قبیله همدان بود. حنظله مردی فصیح، بلیغ و شجاع بود. او پسری به نام علی داشت که در تاریخ از او یاد شده است. او پس از شهادت بریر روانه میدان شد.

* عبدالرحمن بن عبدالله اَرحبی

عبدالرحمن فرزند عبدالله بن کدن بن ارحب است. ایشان یکی از فرزندان ارحب که نژادشان همدانی ست، بوده است. عبدالرحمن مردی شناخته شده- شجاع، تابعی (ازیاران امیرمومنان امام علی(ع)) و صاحب نفوذ بوده است. بعد از نماز ظهر بود که درگیری از سرگرفته شد. عبدالرحمن از امام اجازه گرفت و در حال رجز وارد میدان رزم شد.

* شَوذَبُ بن عبدالله

شوذب بن عبدالله زمانی غلام شاکر پدر عابس بوده است. او از دوستداران مخلص اهل بیت بود. خانه و منزل او پناه و محل تدریس شیعیان بود. در خانه او از فضل اهل بیت (ع) سخن گفته می شد. او خود از قرّاء و حافظان حدیث و دلاور یاران امام بود. عصر عاشورا عابس که از دیگر یاران وفادار امام است، شوذب را صدا زد و گفت: ای شوذب! چه در خاطر اری تا آن را به انجام رسانی؟ شوذب گفت: چه کنم!؟ من همراه تو در راه پسر رسول خدا(ص) مبارزه می کنم تا کشته شوم. شوذب به خدمت اما حسین(ع) آمد و گفت: سلام بر شما ای اباعبدالله و رحمت و برکاتش بر شما نازل باد- و سپس از امام خداحافظی کرد، و در برابر آن حضرت به دشم حمله ور شد و به فیض شهادت نائل آمد.

* عابِس بن ابی شَبیبِ شاکری

عابس فرزند ابی شبیب است .او از اصحاب حدیث و از روسای قبیله بنی شاکر و از تیره همدان بود. قبیله بنوشاکر در روزگار صفین شدیداً مورد مدح امیرمومنن قرار گرفتند. عابس بن شبیب شاکری پس از بیان ارادتش به مقام ولایت درحالیکه شمشیرش آخته بود و زخمی بزرگ بر پیشانی داشت وارد میدان رزم شد و با فریادی بلند مبارز طلبید. ربیع بن تمیم همدانی  همین که او را شناخت فریاد زد مبادا کسی به تنهایی با او در آویزد. هیچ کس به سوی او پای نمی نهاد تا اینکه عمربن سعد بلند شد که فریاد می زد او را سنگباران کنید. از هر طرف سنگ بسوی او پرتاب می شد. عابس وقتی هجوم ناجوانمردانه دشمن را دید، زره از تن به درکرد و ولی او از مرگ هراسی نداشت. این بود که حمله سختی را آغاز کد و با نبرد قهرمانانه اش بیش از دویست نفر از آن ذلیلان را به خاک انداخت. سرانجام، طاقتی برای او نمانده بود که به محاصره دشمن درآمد. پس او را به شهادت رسانیدند و سرمبارکش را از بدن جدا ساختند.

* جَون بن حویّ مولی ابی ذر الغفاری

جون اهل نوبه و غلام سیاه پوستی بود که ابی ذر غفاری آن صحابی باوفای پیامبر او را از قید بندگی و بردگی آزاد کرده بود. جون از شیعیان امام علی(ع) شناخته می شد. او پیوسته پس از ابوذر همراه اهل بیت(ع) بوده است. جون در روز عاشورا در مقابل امام حسین(ع) ایستاده و از آن حضرت اجازه رزم خواست. اما امام به او اذن جهاد نداد و حضرت فرمود:“ ما تو را برای ایام عافیت و آسودگی خریداری کردیم ولی الان خود را گرفتار نکن“. جون خود را بر قدمهای امام انداخت و برآن بوسه می زد- جون به خدمت دختر امیر مومنان (ع)، زینب (س) و اطرافیان امام رساند تا آنها را شفیع خود سازد. پس از آن امام اجازه جهاد گرفت و وارد میدان رزم شد.

* اَنَس بن حرث کاهلی اسدی

انس فرزند حارث (حرث) بن نَبِیه است. پدر انس منسوب به کاهلی از تیره و شاخه قبیله بنی اسد بوده است. انس خود پیرمردی بزرگ از صحابه نبی مکرم اسلام بود. او از پیامبر نقل حدیث می کرد و افتخار شرکت در غزوه بدر و حنین در رکاب پیامبر را داشته است. پدرش- حرث- نیز از صحابه پیامبر بوده است. عصر روز عاشورا انس بن کاهل به خدمت امام شرفیاب شد و اجازه رزم خواست. او کمر خود را با عمامه ای محکم پیچیده بود، و ابروان بلندش را با دستمالی بر پیشانی بسته بود، تا در حال رزم و جهاد جلوی چشمانش را نگیرد. چون نگاه امام حسین (ع) به چهره او افتاد، گریان شد و فرمود: ”ای پیرمرد! خداوند را سپاسگزار تو باشد“.

* حجاج بن مسروق جُعفی مُذحجی

حجاج پسر مسروق جعفی از قبیله مذحج، از شیعیان مشهور امیرمومنان است. او از صحابه امیر مومنان(ع) بود که در کوفه زندگی می کرد.

* ضرغامه بن مالک تَغلِبی

ضرغامه فرزند مالک است.او به واقع- چون اسم خویش- شیری در میدان نبود. شیعه ای شناخته شده و از بزرگانی بود که با مسلم بن عقیل در کوفه بیعت کرد. هنگامی که مسلم را مردم کوفه تنها گذاشتند و عهد شکستند، به همراه سپاه ابن سعد از کوفه خارج شد و به حضرت اباعبدالله در کربلا پیوست. بعد از نماز ظهر بود که ضرغامه از امام اجازه رزم خواست و در نبردی خونین در برابر اما شربت شهادت نوشید.

* عمربن عبدالله الجندعی

عمرو فرزند عبدالله جندعی در حمله نخستین در روز عاشورا شهید شده است.

* سُوید بن عمرو

آخرین یاور امام حسین(ع) سوید بن عمرو بن ابی مطاع بود. او به میدان آمد و به مبارزه پرداخت؛ اما در حین کارزار با صورت به زمین خورد و همگان پنداشتند که او کشته شده، درحالیکه زنده ولی بی هوش روی زمین افتاده بود.

 

+ نوشته شده در  جمعه 17 دی1389ساعت 23:11  توسط raha  | 

مرحله یازدهم:

 

اقامه نماز

 

در ظهر روز عاشورا، سپاه کوفه اجازه نماز نمی داد. امام نیز به دنبال اجرای این حکم خداوند و فریضه الهی بود. اذان گفته شد و دو جوانمرد در برابر امام قرار گرفتند تا سپر بلای ولی خدا شوند و او نماز را به جای آورد. آن دو یار گرانقدر جز زهیر و سعید نبودند:

* سعیدبن عبدالله حنفی

سعید فرزند عبدالله حنفی است. او از محترمان و مردی شناخته شده از اهالی کوفه است که به شجاعت و عبادت نیز شهرت داشت.

شهادت سعید

هنگام ظهر روز عاشورا، امام حسین(ع) با یاران باقی مانده خود به اقامه نمازظهر ایستادند. اما چگونه می توانستند نماز را به پایان برند درحالیکه دشمن، تیرها را به سوی آنحضرت و یارانش نشانه گرفته بودند. در این میان دوتن از یاران وفادار امام به نام های زهیر و سعید سپر بلای آن حضرت شدند و تیرها را به جان خریدند. آنقدر تیر بر جسم آن دو عزیز نشسته بود که با سلام امام برزمین افتادند و جام شهادت را نوشیدند. سعید هنگامی که بر بدن جای نیزه و شمشیر و سیزده تیر داشت اینگونه گفت: ای فرزند رسول خدا! آیا من به عهد خود وفا کرده ام؟. امام فرمود: آری، تو در بهشت پیش منی- سپس به شهادت رسید.

گفتار امام پس از نماز ظهر

نماز پایان یافت. امام رو به یاران خود کرد و گفت:“ ای محترمان! این بهشت است که درهایش گشوده شده، و نهرهایش امتداد یافته، و میوه هایش... و این رسول خدا وشهدایند که در راه خدا کشته شده اند و آنها چشم به راه قدماهای شما هستند. آنها شما را به بهشت بشارت می دهند. پس از دین خدا و دین پیامبرش حمایت کنید و از حرم رسول او دشمن را دور نمایید“. پس همه گفتند: جانهای ما فدای جان شما و خونهای ما نگهدار خون شماست. پس به خدا سوگند هرگز به شما و حرم شما تا رگ (خون) دربدن داریم بدی نخواهد رسید.

 

+ نوشته شده در  جمعه 17 دی1389ساعت 23:7  توسط raha  | 

مرحله هشتم:

 

 شهادت وهب

 

شمر با گروهی از یارانش به طرف چپ سپاه امام حسین(ع) حمله کرد. لشکریان امام سخت مقاومت کردند و سپاه کوفه را درهم شکستند، در این هنگام بود که عبدالله بن عمیر کلبی درگیر شد:

* وهب بن عبدالله بن عمیر حباب الکلبی

وهب فرزند عبدالله بن عمیر از قبیله بنی کلاب است. او همراه مادرش و همسرش در لشکر امام حضور داشت. از آنجایی که اُم وهب (مادر وهب) او را به جهاد و حمایت از امام و اهداف آن حضرت تشویق کرده بود، و به میدان اسب راند. او پس از مبارزه دلیرانه، تعدادی از دشمنان را به خاک و خون کشید و سپس به خیمه گاه، برای  دیدار دوباره مادر و همسرش بازگشت. وهب پس از یک گفتگوی کوتاه، بار دیگر به سپاه دشمن رو آورد. وهب در ستیزی دوباره نوزده سواره و دوازده پیاده دشمن را از پای درآورد، تا اینکه دو دستش در راه احیای دین خدا قطع شد.

 

مرحله نهم:

 

 کمک خواهی فرمانده سواره نظام از پیاده نظام

 

درگیری و حملات یاران حسین(ع) شدت گرفته بود ”عزره بن قیس احمسی“ از این بهم پاشیدگی سواره نظام به وحشت افتاده بود. او پیکی را به جانب  ابن سعد فرستاد تا درماندگی خود گزارش نموده و از او بر علیه یاران امام حسین(ع) یاری بگیرد.

* ابُوالشَّعثاء کندی

ابوالشعثاء نا او یزید فرزند زیادبن مُهاصِر از قبیله کنده و از بنی یَهدَلَه بوده است. او در بدو امر، از سپاه ابن سعد بود، ولی هنگامی که مشاهده کرد فرماندهان لشکر یزید شرایط امام را نپذیرفتند، حقیقت را درک کرده و به یاران امام پیوست. او تیرانداز ماهری بود، چنانکه گاه در کنار امام به زانو می نشست و در کنار امام صد تیر پی در پی را نشانه می رفت و تنها پنج تیر به هدف نمی نشست.

 

مرحله دهم:

 

هنگامه ظهر

 

با فرارسیدن ظهر ”ابوثمامه“ امام را به نماز توجه داد:

* حبیب ابن مظاهر (مُظهر) اسدی

حبیب فرزند مظهربن رئاب بن اشتربن جخوان است. برخی بجای مظاهر او را مظهر خوانده اند. ایشان وچهره های سرشناس، مورد احترام و اعتماد کوفه و از قبیله بنی اسد بوده است.

شهادت حبیب

فردی از بنی تمیم به نام بُدیل بن صُریم با شمشیر خود ضربه ای به حبیب زد و دیگری از همان قبیله (تمیم) با نیزه اش به او ضربه زد. پس از این بود که حبیب از اسب به زمین افتاد، اما همین که خواست از جای برخیزد ”حصین بن تمیم“ با شمشیر بر فرق او زد.

* حربن یزید ریاحی تمیمی

حر پسر یزید فرزند ناجیه فرزند قعنب فرزند عتّاب بن هرمی پسر ریاح بن بربوع است.

شهادت حر

پس از حبیب بن مظاهر، حر در حالیکه زهیربن قین از پشت سر او را حمایت می کرد به میدان آمد. هرگاه که دشمن بر یکی از آن دو یار حسین(ع) سخت می گرفت، دیگری برای نجات دوست خود می شتافت. ساعتی درگیری حر با سپاه ابن سعد به طول انجامید، تا اینکه اسب حر مضروب شد و از گوشهایش خون می چکید. ”حصین“ به یزیدبن سفیان گفت: این حری است که تو آرزوی قتل او را داشتی. یزید در پاسخ گفت: آری و از سپاه ابن سعد برای مبارزه بیرون آمد. همین که به میدان رسید، توسط ایوب بن مشرح الخیوانی تیری به سوی اسب حر پرتاب کرد که به پای اسب خورد و اسب به زمین خورد. حر قبل از آنکه به زمین بخورد با چالاکی تمام از اسب پایین پرید. او درحالیکه شمشیر در دست داشت، در برابر دشمن ایستاد و دلاورانه مبارزه کرد تا اینکه چهل نفر را به قتل رساند. در همین هنگام بود که پیاده نظام بر او حمله کرد و جسم بی هوش او به زمین افتاد. یاران امام او را در برابر خیمه شهدایی که در راه امام (ع) شهید می شدند قرار دادند. امام فرمود: شهادت او چون شهادت انبیا و خاندان انبیاست.

 

+ نوشته شده در  جمعه 17 دی1389ساعت 23:4  توسط raha  | 

مرحله ششم:

 

پیوستن برخی از لشکر دشمن به سپاه امام

 

در این مرحله برخی از لشکریان ابن سعد به طرف لشک اما حسین(ع) آمده و به امام ملحق شدند. آنها امام را بی دریغ یاری کردند و تا به مقام شهادت راه یافتند.

* سعدبن حارث (حرث) انصاری عجلانی

سعد فرزند حارث انصاری است. سماوی او را فرزند حرث دانسته است. او به یقین یکی از سپاهیان لشک ابن سعد واز اهالی کوفه بوده است.

* ابوالحتُوف بن حارث انصاری عجلانی

ابوالحتوف فرزند حارث انصاری و برادر سعد منسوب به قبیله بنی عجلان است. او و برادرش از جمله خوارج بودند که با سپاه ابن سعد به کربلا آمده بودند.

 

مرحله هفتم:

 

 ترس دشمن از رویارویی

یاران امام حسین(ع) گک شده بودند و تن به تن می جنگیدند، اما در این گرماگرم کارزار، دشمن کشته های فراوانی داده بود. عمرو بن حجاج فرمانده طرف راست سپاه ابن سعد به ستوه آمده و به یاران خویش نهیب زد: آیا شما می دانید با چه کسانی در نبردید؟ که خود پاسخ خود را داد: شما با شجاعان شهر؛ آنها که اهل بصیرت اند در نبردید. آنها گروهی اند که مرگ را طلب کرده اند، کسی از شما به جنگ آنها نرفته مگر اینکه در درگیری و جنگ با آنها او را کشته اند. به خدا قسم، اگر آنها را سنگ باران نکنید حتماً شما را خواهند کشت. عمر سعد فریاد زد: سخن درستی است. من کسی را به سوی آنها نفرستادم که آنها به مبارزه اش نشتابد، اگر کسی از شما به تنهایی به سوی آنها رود چند نفر پاسخگو خواهند بود.

* مسلم ابن عوسجه اسدی

مسلم فرزند عوسجه فرزند سعد پسر ثعلبه بم دوران است. او از اهالی کوفه و از اصحاب حضرت اباعبداللهه الحسین(ع) بوده است. مسلم چون حبیب بن مظاهر از قبیله بنی اسد بود. او مردی شریف، عابد واهل مروت و سخاوت بود.

* مجمع بن زیاد بن عمرو جهنی

مجمع پسر زیاد بود که در منزل جهینه در اطراف مدینه منوره می زیسته است. مجمع در کربلا در برابر امام حسین(ع) به شهادت رسید.

* عبادبن مهاجربن ابی مهاجر جهنی

عباد چون مجمع در منازل اطراف مدینه در کنار آبهای جهینه می زیسته است و از مدینه به یاوران امام ملحق شده است.

* عُقبه بن صلت جهنی

عقبه فرزند صلت بود که در منازل جهینه می زیسته و از آنجا امام را همراهی کرده است. او در هنگامی که بسیاری از اطراف امام پراکنده شدند، سرافراز در خدمت امام(ع) باقی ماند. او چون عباد و مجمع از یک تیره اند.

 

+ نوشته شده در  جمعه 17 دی1389ساعت 22:54  توسط raha  | 

مرحله پنجم:

 

 شهادت برخی دیگر

* سعد مولی عمرو بن خالد اسدی صیداوی

 سعد غلام عمرو بن خالد صیداوی بود. او مردی با شرافت و دارای همتی بلند بود که عمرو را با عده ای دیگر از یاران از کوفه تا رسیدن به امام حسین (ع) همراهی کرد. سعد نیز چون عمر از اهالی کوفه بود.

* جابربن حارث سلمانی

جابر پسر حارث سلمانی دیگر شهید کربلاست.

* مُجَمع بن عبدالله العائذی

مجمع پسر عبدالله بن مجمع بن مالک بن ایاس بن عبد مناه بن سعد است. پدر مجمع، یعنی عبدالله از اصحاب پیامبر اکرم(ص) بوده است. اما محمع را از تابعین و یاران امام علی(ع) دانسته اند. مجمع و پسرش عائذ از اهالی کوفه اند.

 

+ نوشته شده در  جمعه 17 دی1389ساعت 22:43  توسط raha  | 

مرحله چهارم:

 

 نبرد چند نفری

در اردوگاه امام، جمعیت چندانی نبود. بنابراین، تعدا کشته ها بسیار به نظر می رسید. در لشکر ابن سعد به سبب جمعیت بسیار، کشته ها چشم گیر نبود. این بود که گاه چند نفر به میدان می آمدند و مبارزه می طلبیدند تا بتوانند با کمتر شهید بیشترین ضربه را به دشمن وارد کنند. البته یاران حضرت نه تاب ماندن داشتند و نه می توانستند مانع امام شوند. از این رو جانفشانی در برابر امام از هم سبقت می گرفتند.

* مالک بن عبدالله بن سُریع

مالک پسر عبدالله فرزند سریع برادر مادری ”سیف بن الحارث“ است. در واقع مالک با سیف پسر عمو نیز بوده است. و هردو از تیره همدان بوده اند. هنگامی که این دو برادر به خدمت امام مشرف شدند، شبیب که غلام آنها بود نیز همراه آنها به اردوگاه امام آمد و در روز عاشورا، این دو یار دلاور قدم پیش نهادند و در محضر امام سخت گریستند. حضرت علت را جویا شد و فرمود: ای پسران برادرانم! چه چیز شما را به گریه آورده است؟ پس به خدا قسم، پس از ساعتی هردوی شما چشمتان روشن خواهد شد. آن دو در پاسخ گفتند: خداوند ما را فدای شما کند، نه، به خدا قسم ما برای خود گریه نمی کنیم. گریه ما بدین سبب است که این گونه گرفتاری ها بر شما وارد می شود، در حالیکه ما قادر به رساندن هیچ نفعی به شما نیستیم.

*سیف بن حارث بن سُریع جابری

سیف فرزند حارث فرزند سریع از قبیله همدان است. او به همراه برادر مادری خود ”مالک بن عیدبن سریع“ که پسرعموی او نیز بود در کربلا حضور یافت و در حمایت از امام و اهداف زنده او به شهادت رسید.

* عبدالله بن عُروهِ بن حِرّاق غفاری

عبدالله فرزند عروه بوده که او فرزند حراق و از قبیله بنی غفار است. عبدالله از شیعیان امام علی (ع) و از بزرگان قوم خود به شمار می آمده است. جد ایشان حراق از اصحاب حضرت امیرالمومنین (ع) بوده که در سه جنگ (صفین، جمل و نهروان) شرکت داشته است.

* عبدالرحمن بن عُروه بن حراق غفاری

عبدالرحمن برادر عبدالله و دیگر فرزند عروه است. عبدالرحمن چون برادرش عبدالله از شیعیان و ارادتمندان امام علی (ع) و از بزرگان قبیله بنی غفار بوده است.

* عمرو بن خالد اسدی صیداوی

عمرو فرزند خالد است که چون حبیب من مظاهر و نیز قیس بن مُسَهَّر از قبیله بنی اسد بوده است. عمرو از مردان شریف اهل کوفه بوده است. او مردی دوستدار اهل بیت (ع) بود که پیش از آن در کوفه همراه مسلم قیام کرد تا اینکه اهل کوفه به سفیر امام خیانت کردند. عمرو چاره ای جز رفتن به پناهگاهی امن نداشت؛ هنگامی که خبر شهادت قیس بن مسهر به گوش او رسید و مطلع شد که اباعبدالله  به حاجر رسیده است، به آن سمت حرکت کرد. در این سفر عده ای چون سعد غلام او و مجمع العائذی و نیز پسرش، و جابربن حارث سلمانی وغلام نافع بجلی را به همراه داشت.

* جُناده بن حرث مُذحَجی مرادی کوفی

جناده پسر حرث است که او از مشاهیر شیعه واز اهالی کوفه است. او از صحابه امیرمومنان(ع) بود و در کوفه به همراهی مسلم دست به قیام زد. او دریافت امام حسین (ع) تنها شده از کوفه به همراهی عده ای چون عمروبن خالد صیداوی به سوی امام حرکت کرد تا اینکه در عذیب الهجانات به امام ملحق شد. حر مانع الحاق آنها به امام شد، اما امام آنها را از  خود دانستند.

 

+ نوشته شده در  جمعه 17 دی1389ساعت 22:42  توسط raha  | 

مرحله سوم:

 

نبرد تن به تن

 

حمله جمعی یاران امام پاسخ صریح به فرمان ابن سعد بود که دستو داد یاران امام را تیربازان کنند. در این یورش مردانه سپاه ابن سعد از هم گسست. سپس نبرد تن به تن شروع شد. در اینجا لشکر کوفه نبرد را آغاز کردند.

صبح روز عاشورا پس از اولین حمله به یاران امام، یسار غلام زیاد و سالم غلام عبیدالله بن زیاد وارد میدان شدند و مبارز طلبیدند. حبیب، بُریر برای جنگ با آن دو، از جای برخاستند، امام آن دو را از رزم با آن دو غلام بازداشتند.

* عمرو بن جُناده

عمرو فرزند جناده شهید کربلا، او درحالی که عمری پیش از یازده سال نداشت. پس از اجازه امام عمرو بی درنگ به میدان رفت و پس از کارزای نه چندان طولانی به شهادت رسید.

* عبدالله بن عُمیر

عبدالله فرزند عمیر از قبیله بنی عُلیم است. گفته شده عبدالله یک تنه 19 سوار و 16 پیاده را به قتل رسانید.

* ام وهب، همسر عبدالله بن عمیر

ام وهب دختر عبدالله و همسر عبدالله بن عمیر الکلبی و مادر وهب نمریه قاسطیه است. او وارد معرکه جنگ شد . شمر به غلام خود رستم را صدا زد تا با عمود آهنین بر فرق زن بزند. آن غلام با عمود آهنین حمله ور شد و ام وهب در دم جان داد. او اولین بانوی شهید از یاران حسین است که در روز عاشورا در میدان جهاد، جسم پاکش به خون نشست.

 

طلب و کمک و هدایت الهی

عده زیادی از یاران امام به شهادت رسیده بودند. تردیدی نیست که آنها بیعت با ظلم را از امام درخواست داشتند، ولی امام دست رد به سینه یزید و خلفای دروغین زد تا مسلمانان بدانند روش اهل بیت (علیه السلام) ظلم ستیزی همراه با حفظ عزت نفس است.

سپس امام فریاد برآورد:“ آیا پناهنده ای هست که ما را پناه دهد؟ و آیا حمایت کننده ای هست که دشمن را از حرم رسول الله (ص) دور سازد؟“

در پاسخ این ندای الهی ناگهان عده ای از لشکر کفر به سمت امام روی آوردند.

 

+ نوشته شده در  جمعه 17 دی1389ساعت 22:39  توسط raha  | 

بخش دوم: نبرد گروهی

 

نبرد گروهی

از اینجا به بعد یاران امام، بصورت دو نفر، سه نفر یا چهار نفر وارد میدن می شوند:

* قاسم بن بِشرازدی

قاسم پسر بشر الازدی است. او مردی شجاع و از شیعیان کوفه بوده است وهمراه لشکر ابن سعد از کوفه به کربلا حرکت کرد. قاسم بن حبیب هنگامی که ظلم امویان و مظلومیت حضرت ابا عبدالله الحسین (ع) را مشاهده کرد به امام و یاران آن حضرت پیوست.

* جُوَین بن مالک من قِیس بن ثَعلَبَه

جوین پسر مالک از قبیله قیس بن ثعلبه بود. او که از شیعیان بود با قبیله خود برای جنگ با امام حسین(ع) خارج شده بود ولی وقتی ابن سعد شروط امام را نپذیرفت با عده ای شبانه به اردوگاه حسینی ملحق شد.

* اُمیّه بن سَعدبن زید طائی

اُمّیه پسر سعد از قبیله طِّی است. او از بزرگان اصحاب امیرالمومنان(ع) است. او از زمره رزم آوران بود و در کوفه اقامت داشت. او در شب هشتم محرم در کربلا به امام حسین (ع) و یارانش پیوست.

* زُهَیربن بُشرِ خَثعَمی

زهیر پسر بشر است که در کربلا حضور یافت و در حمله نخستین به فوز شهادت نائل آمد.

* عبدالله بن بُشرخثعمی

عبدالله پسر بشر- پسر ربیعه بن عمرو از شجاعان نام آور عرب بوده است. پدر عبدالله نیز از رزم آوران بوده است. عبدالله از جمله کسانی بودکه همراه لشکر ابن سعد خارج ولی سرانجام از یاران امام حسن (ع) گشت.

* بشربن عمرو حضرمی

بشر پسر عمرو پسر احدوث و از مردم حضرت موت و از قبیله کنده بوده است. او از نیکان و یاران امام علی(ع) است. دلاوری فرزندان او در نبردها زبانزد است. بشر درایامی که هنوزامام حسین(ع) با یاران یزید در حال گفتگو بودند، به امام حسین (ع) پیوست.

* حُجاح بن (زید) سعدی تمیمی بصری

حجاج پسر بدر و اهل بصره و از بنی سعد است.

شهادت حجاج بن بدر

حجاج در حمله نخستین پیش از ظهر به شهادت رسیده است.

* عائد بن مجمع بن عبدالله عائذی (مُذحَجی)

عائذ پسر مجمع بن عبدالله عائذی است. او همراه پدرش مجمع با همراهی از دوستداران، پس از شهادت قیس بن مسهر به دست ابن زیاد از کوفه به کربلا هجرت و در عذیب الهجانات به امام ملحق شدند.

* قارب بن عبدالله دُئلَی

قارب فرزند عبدالله دئلی است. عبدالله کسی که به هنگام هجرت از مدینه و خروج رسول الله (ص) از غار نور به سوی مدینه منوره، در نزد او به اسلام تشرف یافته و با آن حضرت از بیراهه به مدینه همراه شده است. گفته شده که مادر قارب افتخار خدمت در محضر امام حسین(ع) را داشته است. او از مدینه تا مکه واز مکه تا کربلا امام را همراهی کرده است. قارب در حمله نخستین، ساعتی قبل از ظهر به فوز شهادت نائل شد.

* مُنجِح بن سَهم

منجح فرزند سهم است، او غلام امام حسین(ع) بود و با فرزندان آن امام به کربلا آمد.

* سعدبن حَرث (حارث) مولی علی بن ابی طالب

سعد فرزد حرث (حارث) بوده است. سعد از زمره کسانی است که به فیض شهادت رسیده که در حمله نخستین به شهادت رسید.

* نصربن ابی نیزر حبشی مدنی

نصر فرزد ابی نیزر و غلام امام علی (ع) است. نصر مردی شجاع بود که پس از نبرد و کشتن جمعی از دشمنان ولیّ خدا، خود شربت شهادت نوشید. آن عزیز از سواره نظامان بود که در حمله نخستین به شهادت رسید.

* حبشی بن قیس نهمی

حبشی فرزند قیس بن سلمه فرزند طریف پسر ابان بن سلمه از آل همدان بوده است. حبشی از کسانی است که در ایامی که هنوز درگیری پیش نیامده بود به امام (ع) ملحق شد.

* حارث بن نَهبان

حارث پسر نهبان بود. نهبان خود غلام حمزه الشهداء عموی پیامبر اسلام و سواری شجاع بود. حرث پسر نهبان به حضرت علی(ع)  پیوسته بود. سپس امام مجتبی را همراهی و نیز با امام حسین(ع) به کربلا امده بود. در حمله نخستین در راه امام و اهداف او به فوز شهادت نائل آمد.

* سالم بن عمرو

سالم غلام بنی مدینه بود که آنها تیره ای از کلب بودند. او از شیعیان کوفه بود. سالم پیش از ظهر عاشورا به شهادت رسیده است.

* شَبیب مولی حَرث بن سریع همدانی جابری

وقتی سیف پسر حرث و مالک پسر عبدالله به امام حسین (ع) ملحق شدند، شبیب غلام حرث هم آنها را همراهی می کرد. ایشان مردی شجاع و جنگاو بود. شبیب هنگام پیش از ظهر روز دهم محرم که همراه جمعی از یاران امام به شهادت رسید.

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه 1 دی1389ساعت 23:10  توسط raha  | 

 

5- حرکت از مکه به عراق

هنگامی که امام نامه مسلم را دریافت کرد، عزم خروج از مکه کرد و به سوی عراق رهسپار شد. امام پس از عمره مفرده به دلایل امنیتی، اقامت در کنار بیت الله الحرام را مناسب ندیده، از مکه در روز سه شنبه، هشتم ذی حجه الحرام- روز ترویه-به سوی کوفه رهسپار شدند. البته سفر امام در زائران بیت الله الحرام این پرسش را برانگیخته بود که چرا امام برخلاف مسیر حجاج در حرکت است. ابواسحاق اسفراینی می گوید: ”حسین(ع) با زن و بچه و عشیره خود از مکه خارج شدند، در مکه 17 نفر از مردان اهل بیتش اورا همراهی می کردند و 60یاور از اصحاب که سواره و پیاده بودند“.

6- طی منازل از مکه تا کربلا

اکنون منازل و سیرامام از مکه تا کربلا را یکی پس از دیگری بررسی خواهیم کرد.

منزل 1) ابطح:

ابطح شنزاری است که محل عبور سیل از وادی مکه است.“یزیدبن ثبیط البصری“ دارای ده فرزند پسر بود، آنها را به یاری امام حسین (ع) برخوانده بود. از آنها دو فرزندش ”عبدالله“ و ”عبیدالله“ همراه عده ای از شیعیان و دوستداران اهل بیت از بصره به خارج، و در ابطح مکه به امام ملحق شدند. ملحق شدگان ”عامربن مسلم“ و ”سالم“ غلام عامر، ”سیف“ و دیگران هستند.

منزل 2) تَنعیم:

امام از مکه معظمه خارج شد و به همراه خانواده و برخی از دوستان به ”ادنی الحل“ رسید. در دو فرسخی مکه، ”تنعیم“ در مسیر جاده مدینه قرار گرفته است. اینجا را تنعیم می نامند، چون طرف راست این منطقه کوه ”نعیم“، و چپش کوه ”ناعم“  و این محل در وادی ”نعیمان“ قرار دارد.در تنعیم امام از کاروان یمن شترانی برای اهل و عیال ویاران خود اجاره کرد.

منزل 3)صِفاح:

صفاح محلی بین ”حنین“ و ”انصاب“ حرم واقعی شده است که زائر از آنجا به راحتی وارد مکه می شود. امام (ع) روز جمعه، یازدهم ذی حجه به این محل رسید و با یاران فرود امد. آن حضرت در این محل با ”فرزدق“ شاعر، پسر“غالب“ برخورد کرد، و در باره مردم کوفه از او سوال فرمود: او در پاسخ گفت: دل های مردم با شماست، اما شمشیرهای آنها با بنی امیه است، و قضا به دست خدای تعالی است. امام گفتار او را تصدیق کرد و ازاو اعلام داشت که به قضای الهی تن داده است. امام حسین (ع) با او خداحافظی و از او جدا شد.

منزل 4) وادی عَقیق

روز شنبه، دوازدهم ماه ذی حجه الحرام، امام حسین (ع) به این محل فرود آمد. در این محل چشمه و درختان خرما قرار دارد. از این وادی عقیق تا مکه چهار منزل بیش نیست.

منزل5) وادی صِفراء

امام روز یکشنبه، سیزدهم ماه ذی حجه الحرام به این وادی (صفراء) رسید. این وادی در ناحیه مدینه و دارای درختان خرمای فراوان و زراعت است. اینجا در مسیر حجاج بیت الله الحرام قرار گرفته، چشمه سارها و جویبارها در آن جریان دارد. در این محل ”مجمع بن زیاد“ و ”عبادبن مهاجر“ همراه عده ای از اهالی مدینه به امام ملحق شدند و تا کربلا امام و یاران را همراهی کردند تا اینکه به شهادت رسیدند.

منزل6) ذات عِرق:

یکی از میقات های حجاج بیت الله الحرام، مرز بین ”نجد“ و ”تهامه“ است که آن را ”ذات عرق“ نامیده اند. امام و یارانش در روز دوشنبه، چهاردهم ذی حجه در این محل فرود آمد.

 

منزل7) حاجِز:

روز سه شنبه، پانزدهم ذیحجه، امام دراین منزل بار نهادند. اینجا منزلی بود که اهل بصره برای سفر به حج در آن سکنی می گزیدند. در این مکان بود که امام پاسخ نامه ”مسلم بن عقیل“ را خطاب به مردم کوفه توسط“ قیس بن مسهرصیداوی“ و برادر رضاعی شان“عبدالله یقطر“ به کوفه فرستاد. دو سفیر امام (قیس و عبدالله یقطر) در قادسیه توسط ”حصیص بن نمیر“ دستگیر شدند.

منزل8)فَید:

روز چهارشنبه، شانزدهم ذیحجه، امام به فَید آمدند. آنجا شهری در نیمه راه مکه به کوفه بود که در وسط آن، قلعه ای با درِ آهنین قرار داشت که دورتادور آن رادیوار فرا گرفته بود.

منزل9)اَجفُر:

پنجشنبه، هفدهم ذیحجه، کاروان حسین در اَجفُر بار به زمین نهاد. دراین محل آب به سوی محل سکونت عرب در جریان بود. درباره ملاقات امام با ”عبدالله بن مطیع عدوی“ در تاریخ اختلاف است.

منزل10)خُزَیمیِّه:

محلی است که به خزیمیه بن خازم نسبت داده شده، درحالیکه حاجیان شهر کوفه از این محل عبور می کرده اند. امام و یاران یک روز و یک شب در این محل اقامت کردند. بنابراین امام روز و شب شنبه، نوزدهم ذیحجه الحرام را در این محل گذراندند. هنگام صبح حضرت زینب(س) به خدمت امام آمد و عرضه داشت:“ای برادر، از هاتفی بشنیدم که اینگونه می سرود: آگاه باشید، ای چشم ها! با تمام تلاش خو پر شوید، پس کیست بر شهدا بعد از این زمان بگرید؟ شهدا آن گروهی هستند که به سوی مرگ در حال رفتن اند، به اندازه ای که به وعده ام وفا کرده باشم بیش نیست“. امام در پاسخ فرمود: ای خواهرم، هرچه قضای الهی باشد همان به انجام خواهد رسید.

منزل11)شُقُوق:

حضرت اباعبدالله (ع) در روز یکشنبه بیستم ذیحجه به شقوق رسید و در آنجا اقامت فرمود. اینجا منزلی است که در راه مکه قرار دارد. ”ابن اعثم کوفی“ ملاقات ”فرزدوق“ با امام را در اینجا دانسته است، که پیش از این درباره آن توضیح داده شد. در این مکان امام با فردی برخورد می کنند که از کوفه آمده است؛ حضرت از وضع مردم عراق می پرسند، واو میگوید: آنها برضد شما اجتماع کرده اند. امام فرمود: البته کار دست خداست و او هرگونه بخواهد به انجام می رساند. پروردگار ما، هرروز در پی انجام دادن کاری است.

منزل12) زَروُد:

امام روز دوشنبه، بیست و یکم ذیحجه الحرام در این منزل فرود آمدند. اینجا شنزاری بین ”ثعلبیه“ و ”خزیمیّه“ و در مسیر حاجیان کوفه به مکه قرار گرفته است. در این محل بود که امام نزدیگی خیمه و خرگاه ”زهیربن قین بجلی“ خیمه خود را برافراشتند. پس از آن امام او را به راه حق دعوت کردند و او به سوی امام راه یافت. در زَروُد نیز خبر شهادت جناب مسلم بن عقیل و هانی بن عروه به امام رسید.

منزل13) ثَعلَبیه:

امام روز سه شنبه، بیست دوم ذیحجه الحرام به این محل رسیدند. شخصی به نام ثعلبیه از قبیله ”بنی اسد“ اینجا چشمه ای را حفر کرده بود که پس از آن، کاروانیان راه کوفه به مکه در کنار این چشمه اقامت می کردند.

منزل14)زُبالَه:

زباله منزلی در راه بین مکه و کوفه است. در مسیر مکه قرار دارد. اینجا بین ”واقصه“ و ”ثعلبیه“ قرار گرفته که دو برکه درآنجا قرار دارد. کاروان در روز چهارشنبه، بیست و سوم ذیحجه الحرام در آنجا بار نهادند. در زباله امام از شهادت عبدالله بن یقطر باخبر شدند.

منزل15)القاع:

امام روز پنجشنبه، بیست و چهارم ذیحجه الحرام در القاع فرود آمدند. بعد از ”عقبه“ ”قاع“ منزلی به طرف مکه مکرمه است. در کتب لغت ”بطن“ به دشتی وسیع یا دشتی که دره ها، نهرها، برکه ها و گذرگاه ها داشته باشد گفته می شود. در این وادی بطون فراوانی قرار دارد. ازجمله: ”بطن عنان“، ”بطن ظَبی“ که زمینی از آن کلب بوده است. ”بطن رمّه“ و ”بطن عقبه“ که اسمی برای یک وادی است که در انجا قریه هایی چون عقبه قرار گرفته است. ”قاع“ اولین منزل آن بطن است.

منزل16)عَقَبه:

این منزل ”عقبه“ و ”عقبه البطن“ نامیده شده است. امام در روز جمعه بیست و پنجم ماه ذیحجه الحرام در این منزل بار نهادند. کسی که مسیر را طی می کنند، قبل ازقاع به این منزل می رسد. بنابراین، عقبه منزلی در مسیر حج است. آب اینجا، از ”بنی عکرمه“ از ”بکربن وائل“ است.

منزل17) شِراف:

امام حسین (ع) روز شنبه، بیست و ششم ذیحجه به این محل رسید و در آنجا منزل گزید.اینجا محلی بین ”واقصه“ و ”قرعاء“ است. امام در واقصه فرود نیامدند و حرکت فرمودند تا به شِراف رسیدند. آنجا آب فراوان و کشت و زرع مناسبی است. شخصی به نام شِراف در این مکان چشمه را استخراج کرده بود. از این رو آن منطقه به نام او نامیده شده است. سحرگاه بود که کاروان حسینی در این منزل فرود آمد.

منزل18) ذوحُسُم:

در این مکان شریف امام (ع) روز یکشنبه، بیست و هفتم ذی الحجه توقف کرد. در آنجا کوهی است ”نعمان بن منذره“ در آن به صید و شکار می رفته است. امام از پناهگاهی امن سراغ گرفتند. گفته شد در طرف چپ ”ذوحسم“ قرار گرفته و آن محل مناسبی است. امام کاروان را بدان سو روانه کرد و کاروان در آن محل خیمه زد.

منزل19) بیضه:

دشت وسیعی بین ”عُذَیب“ و ”واقصه“ در سرزمین ”حزن“ از دیار ”بنی یَربُوع“ است. آنجا امام در خطابه ای برابر اصحاب ”حر“ بعد از حمد وسپاس پروردگار و رسولش فرمود:

... فریب خورده کسی است که توسط شما فریفته گردد، هرکه پیمان شکنی کند در واقع خود را شکسته است و بزودی خداوند مرا از شما بی نیاز خواهد کرد. سلام و رحمت خدا وبرکاتش بر شما باد.

منزل20) رُهیمه:

چشمه ای است که در آنجا امام اقامت کرد و با شخصی از اهل کوفه بنام ”ابوهرم“ دیدار کرد که بین آن دو حرفهایی ردوبدل شد.

منل21) قادسیه:

چشمه ای در نزدیکی کوفه است. ”حصین بن نمیر“ به دستور ابن زیاد سوارانی را از ”قادسیه“ تا ”خفان“ گمارده بود و از آنجا تا ”قطقطانه“ را از نیروهای خو پوشش داده بود. هنگامی که سفیر امام، ”قیس بن مُشهِر“ قصد ورود به کوفه داشت، سربازان، ”ابن نمیر“ او را دستگیر کردند، ولی قیس نامه امام را پاره کرد تا نوشته امام مکتوم بماند.  وقتی او را به نزد ابن زیاد بردند—ابن زیاد پرسید که چرا اینکار را کرده در جواب شنید تا که تو ندانی امام چه نوشته است. ابن زیاد از قیس درخواست کرد تا به منبر برود و به امام حسین و برادر وخاندانش توهین کند. و تهدید کرد که اگر چنین نکند تکه تکه اش خواهند کرد.قیس بر فراز منبر رفت و سلام درود فرستاد و از خداوند برای امیرالمومنین و خاندان پیامبر و اهل بیت امام حسین (ع) طلب رحمت کرد و به دنبال آن عبیدالله بن زیاد، پدر و بنی امیه را لعنت گفت. پس از آن  گفت: من فرستاده حسینم من از او در فلان موضع جدا شده ام پس او را اجابت کنید. ابن زیاد دستور داد که او را از بالای قصر به پایین پرتاب کنند.

سلام و رضوان خداوند بر او باد.

 

منزل22) عُذَیبُ الهَجانات

این محل در وادی ”بنی تمیم“ قرار داشته است. امام(ع) روز دوشنبه، بست و هشتم ذیحجه در آنجا فرود آمد. چهارنفر از اهالی کوفه به نام های ”عمروبن خالد صیداوی“، ”سعد“ غلام او، ”مجمع بن عبدالله مذحجی“ و ”نافع بن هلال“ و راهنمای راه آنها ”طرماح بن عدی طائی“به امام حسین(ع) ملحق شدند.

منزل23) قُطقُطانِیَّه:

در حالیه حُرّ و یارانش امام را همراهی می کردند، کاروان در روز سه شنبه، بیست و نهم ماه ذیحجه الحرام به ”قطقطانیه“ رسید و آنجا فرود آمد. این محل در نزدیکی کوفه قرار دارد و از سمت خشکی به ”طف“ و از طرف مغرب به ”رُهَیمَه“ می رسد. هنگامیکه از ”قادسیه“ خارج شده و به سمت شام حرکت کمیم، بین قطقطانیه و رهیمه از طرف مغرب حدود بیست مایل فاصله اس، نزد اهل تاریخ مشهور است که امام با ”عبیدالله پسر حُر جعفری“ در ”قصر مقاتل“ برخورد کردند.

منزل24) قصرمقاتل:

حضرت اباعبدالله الحسین (ع) روز چهارشنبه، اول ماه محرم الحرام، سال شصت و یک به ”قصرمقاتل“ فرود آمد. این محل را به مقاتل بن حیان نسبت داده اند. قصر مقاتل قصری بین تمر و شام در نزدیکی قطقطانیه  قرار دارد.

منزل25) قُرَی الطَّف:

کاروان به روستاهای ”طف“ نزدیک شد. در آن امام ندایی را شنیدند  که این عبارت را ترنم می کرد: ”انا لله و انا الیه راجعون- ما از آن خدائیم و به سوی او باز می گردیم“ و سپاس و شکر، تنها سزاوار پروردگار همه عالمیان است.

منزل 26) نِینَوی:

مسیر حرکت تغییر می کند و امام پیوسته قافله را به سمت چپ سوق می دهند. کاروان در نهات به ”نینوا“ می رسد. هنگامی فرود به این قریه روز چهارشنبه اول ماه محرم الحرام بوده است. البته ماه ذیحجه بنابر آنچه تصریح شده است ناقص بوده است. در این مکان ناگاه ”مالک بن بشیر“ فرستاده ”ابن زیاد“ فرا می رسد، نامه ای را به حُرّ تحویل می دهد و به حرّ و یاران او سلام می دهد ولی به امام حسین (ع) و اصحابش سلام نمی کند. هنگامی که نامه ام را خواندی، حسین را در مکانی سکنی ده که آنجا نه آب باشد، نه آبادی و نه پناهی. حر نامه را مطالعه کرد و به امام حسین(ع) تحویل می دهد. آنحضرت نامه را می خواند و از حر می خواهد تا در آن قریه فرود آیند.

منزل 27) کربلا:

کاروان امام در روز پنج شنبه، دوم محرم الحرام سال 61 هجری در کربلا فرود آمد. کربلا آخرین منزل امام و یاران آن حضرت است. اما رو به حُرّ کرد و فرمود:  قدری جلو رویم. همین که به کربلا رسیدند به ناگاه حرّ و سربازان او راه را بر امام و کاوان بستند. آری، آنجا نزدیک رود فرات بود و اسب امام نیز از حرکت باز ایستاد. امام نام آن محل را پرسید. زهیر گفت: این زمین را طف گویند. امام فرمود:“ نام دیگی برآن نیست؟“ زهیر گفت: اینجا را به کرب و بلا می شناسند. ناگاه اشک در چشمان امام حلقه بست و گفت: فرود آیید، اینجا محل بارنهادن ما وریخته شدن خون ماست واینجا محل قبور ماست،این گونه از جدم رسول خدا(ص) بر من بیان فرمود.

همه فرود آمدند و بارها را بر زمین نهادند. حرّ و یارانش در ناحیه ای دیگر فرود آمدند. هنگام فرود، امام همه فرزندان، برادران و اهل بیت خویش را گرد آورد و به آنها نظر فرمود و گریست و اینگونه لب به سخن باز کرد:

”پروردگارا، ما خاندان پیامبر تو محمد(ص) هستیم، که اینگونه ما را بیرون کرده و ار حرم جدمان رانده و آزرده اند و بنی امیه به ما تجاوز و ستم روا داشته اند. پروردگارا!حق ما را از آنها بگیر و ما را بر قوم ستمگر یاری فرما.“

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه 1 دی1389ساعت 22:22  توسط raha  | 

بخش دوم

 

اصحاب و یاران امام(ع)

امام حسین در روز عاشورا

”ابن قولویه“ و ”مسعودی“ گویند: چون صبح شد، امام (ع) با یاران خود نماز صبح روز عاشورا را اقامه فرمود. پس از آن، از جای برخاست و خطبه ای با حمد و ثنای خداوند آغاز کرد و فرمود: ”البته خدای تعالی امروز کشته شدن شما و مرا اجازه داده است، پس بر شما باد شکیبایی و مبارزه“.

درسی که می توان گرفت: رهبر الهی، چون بیانگر حقیقت است، همانگونه که از حسن و زیبایی راه خبر می دهد، از سختی و مشکل راه نیز می گوید تا پیروان او خود را برای برخوردی مناسب آماده سازند.

مرحله اول پیش از نبرد

سپاه عمربن سعد در اطراف خیمه گاه حسینی، رفت و آمد می کرد، خندقی که در اطراف خیمه ها کنده شده و در آن هیزم ریخته شده بود، به ناگاه شعله ور شد. شمر فریاد زد: ای حسین، پیش از روز قیامت به آتش شتاب کرده ای؟ امام پرسید:“ این کیست؟ گوئیا شم بن ذی الجوشن باشد“. گفته شد، آری. پس امام فرمود: ”ای پسر چوپان بزها! تو به رسیدن آتش سزاوارتری.“ در این هنگام مسلم بن عوسجه تیری به کمان نهاد تا شمر را نشانه گیرد. امام او را از این کار منع کرد و فرمود:“ دوست ندارم که شروع کننده جنگ با آنها باشم“.

آغاز نبرد

عمرسعد تیری پرتاب کرد و گفت: نزد امیر شهادت دهید که من نخستین کسی بودم که تیر پرتاب کرده ام. سپس دیگران تیراندازی را شروع کردند. پس از آن اصحاب امام (ع) کسی نمانده بود که مورد اصابت تیر قرار نگرفته باشد.

امام حسین (ع) به اصحاب و یارانش فرمودند:“ خداوند شما را رحمت کند، از جای برخیزید به سوی مرگی که ناگریز از آن هستیم، چراکه این تیرها پیام آوران این گروه به سوی شمایند“. یاران امام همگی به دشمن حمله ور شدند. هنگامی که گردوغبار فرو نشست، پنجاه نفر به فوز شهادت نائل آمدند.


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  سه شنبه 30 آذر1389ساعت 23:0  توسط raha  | 

یاران حسین(ع)

 

 

1. سفیران امام (زمینه ساز قیام)

2. اصحاب و یاران امام در کربلا

3. یاری کنندگان امام پس از نهضت حسینی،

بخش اول

سفیران امام (زمینه ساز قیام)

- مسلم بن عقیل بن ابی طالب

مسلم پسر عقیل پسر ابوطالب (ع) است. عقیل برادر امام علی (ع) و مسلم پسرعموی امام حسین(ع) است. مادر مسلم کنیز بود و ”علیّه“ نام داشت.

درسی که می توان گرفت: باید به این اصول معقول نگریست و اینگونه مردم به درستی راه حق را بازیافته بودند.

-عبدالله بن یقطر حمیری

عبدالله فرزند یقطر بوده است. مادرش پرستار امام حسین(ع) بوده است. همچون  امّ قیس ذریح که پرستار دوران شیرخوارگی امام مجتبی (ع) بوده است.

- سُلیمان بن رَزین

سلیمان بن رزین از غلامان حضرت اباعبدالله الحسین(ع) بوده است. ایشان نیز از سفیران امام به سوی روسای پنجگانه بصره بوده است.

- قیس بن مُسَهَّرصیداوی

 قیس بن مسهر فرزند خالد بن جندب پسر ”منقذبن عمرو“ از قبیله صیدا بود که همان بنی اسد می باشد. قیس، مردی شجاع، شریف و خالص در محبت به اهل بیت بوده است.

 

+ نوشته شده در  دوشنبه 29 آذر1389ساعت 12:33  توسط raha  | 

آرایش سپاه امام حسین(ع):

 

امام حسین (ع) صبحگاه جمعه- روز عاشورا- خود به آرایش سپاه پرداخت ”زهیر بن قین“ را به فرماندهی طرف راست سپاه و ”حبیب بن مظاهر“ را فرمانده طرف چپ سپاه قرار داد و خود و اهل بیت در بخش مرکزی و قلب سپاه قرار گرفتند. آری حسین(ع) پرچم اصلاح و ابلاغش را به دست با کفایت قمربنی هاشم(ع) سپرد.

آرایش سپاه کوفه:

سپاه ”عمرسعد“ به همراهی چهارنفر از رؤسای کوفه واد کربلا شده بود. او فرماندهی طرف راست سپاهش را به ”عمروبن حجاج الزبیدی“، طرف چپ را به ”شمربن ذی الجوشن العامری“، سواره نظام را به ”عزره (عُروَه) بن قیس الاَحمَسی“ پیاده نظام را به ”شَبَثِ بن ربعی“ و پرچم کفر و نفاق را به دست غلامش ”ذوید (دُرَید)“ واگذارده بود. فرمانده تیراندازان او ”حصیص بن نمیر“ بوده است.

درسی که می توان گرفت: از حسین و یارانش می آموزیم، در هر زمان و هرمکان- هرچند امید چندانی به پیروزی ظاهری نباشد- باید به انضباط در کار و برنامه ریزی دقیق و مرتب برای نیروهای موجود، اهتمام ویژه داشت؛ در قرآن کریم آمده:“ در مبارزه و جنگ با دشمن تمام نیروی ممکن را به کار گیرید“. (انفال آیه60)

 

+ نوشته شده در  یکشنبه 28 آذر1389ساعت 10:29  توسط raha  |