تبليغاتX
خاکستر دل


خاکستر دل

براي اينكه در خاطر بماني

وقتی هستی آنقدر محو تماشا و در کنار تو بودن هستم  که از گذر سریع لحظات غافل می شوم
دوست دارم این لحظات کنار هم بودن را تا بی نهایت ادامه دهم...
وقتی هستی همه چیز "تو" می شود و من سراپا چشم
نمیدانی... نمیدانم.. هیچ کس نمی داند  که چه قدر عاشقت هستم
چه قدر برای کنار تو بودن پرپر میزنم
چه قدر همیشه نگرانت هستم
همیشه چشم به راهت هستم
خدایا کی این هجران را پایان میدهی؟
خدایا این عشق پاک را از ما مگیر
هر روز بر این عشق فزونی بخش و آن را شعله ور تر کن

نوشته شده در سه شنبه بیست و هشتم مهر 1388ساعت 3:56 بعد از ظهر توسط رویا| |

آدمیان..

همچون فریادهای من از مرگ عشق

باران می بارد به سقف  اتاقم

تا که فرو ریزد و مرا در این لحظه های تنهایی آسوده سازد

و دیگر هیچ فریادی به گوش نمی رسد که از

مرگ عشق سخن گوید

و شما آدمیان باز هم به عشق بی فرجام و فانی خود ادامه می دهید

زیرا صدایی نیست که شما را آگاه کند که

ای آدمیان عشق مرده است

چرابا ور ندارید.

نوشته شده در سه شنبه بیست و هشتم مهر 1388ساعت 3:55 بعد از ظهر توسط رویا| |

خدا از من پرسید: دوست داری با من مصاحبه کنی؟
پاسخ دادم: اگر شما وقت داشته باشید.
خدا لبخندی زد و پاسخ داد:
زمان من ابدیت است... چه سؤالاتی در ذهن داری که دوست داری از من بپرسی؟ ................

گفتگو با خدا

 

خدا از من پرسید: دوست داری با من مصاحبه کنی؟
پاسخ دادم: اگر شما وقت داشته باشید.
خدا لبخندی زد و پاسخ داد:
زمان من ابدیت است... چه سؤالاتی در ذهن داری که دوست داری از من بپرسی؟

 
من سؤال کردم: چه چیزی درآدمها شما را بیشتر متعجب می‌کند؟
خدا جواب داد....
اینکه از دوران کودکی خود خسته می‌شوند و عجله دارند که زودتر بزرگ شوند...و دوباره آرزوی این را دارند که روزی بچه شوند.
اینکه سلامتی خود را به خاطر بدست آوردن پول از دست می‌دهند و سپس پول خود را خرج می‌کنند تا سلامتی از دست رفته را دوباره باز یابند.
اینکه با نگرانی به آینده فکر می‌کنند و حال خود را فراموش می‌کنند به گونه‌ای که نه در حال و نه در آینده زندگی می‌کنند.
اینکه به گونه‌ای زندگی می‌کنند که گویی هرگز نخواهند مرد و به گونه‌ای می میرند که گویی هرگز نزیسته‌اند.
دست خدا دست مرا در بر گرفت و مدتی به سکوت گذشت....
سپس من سؤال کردم:
به عنوان پرودگار، دوست داری که بندگانت چه درسهایی در زندگی بیاموزند؟
خدا پاسخ داد:
اینکه یاد بگیرند نمی‌توانند کسی را وادار کنند تا بدانها عشق بورزد. تنها کاری که می‌توانند انجام دهند این است که اجازه دهند خود مورد عشق ورزیدن واقع شوند.
اینکه یاد بگیرند که خوب نیست خودشان را با دیگران مقایسه کنند.
اینکه بخشش را با تمرین بخشیدن یاد بگیرند.
اینکه رنجش خاطر عزیزانشان تنها چند لحظه زمان می‌برد ولی ممکن است سالیان سال زمان لازم باشد تا این زخمها التیام یابند.
یاد بگیرند که فرد غنی کسی نیست که بیشترین‌ها را دارد بلکه کسی است که نیازمند کمترین ها است.
اینکه یاد بگیرند کسانی هستند که آنها را مشتاقانه دوست دارند اما هنوز نمی‌دانند که چگونه احساساتشان را بیان کنند یا نشان دهند.
اینکه یاد بگیرند دو نفر می‌توانند به یک چیز نگاه کنند و آن را متفاوت ببینند.
اینکه یاد بگیرند کافی نیست همدیگر را ببخشند بلکه باید خود را نیز ببخشند.
باافتادگی خطاب به خدا گفتم:
از وقتی که به من دادید سپاسگذارم
و افزودم: چیز دیگری هم هست که دوست داشته باشید آنها بدانند؟
خدا لبخندی زد و گفت...   

فقط اینکه بدانند من اینجا هستم همیشه...

نوشته شده در سه شنبه بیست و هشتم مهر 1388ساعت 3:54 بعد از ظهر توسط رویا| |

خدا از من پرسید: دوست داری با من مصاحبه کنی؟
پاسخ دادم: اگر شما وقت داشته باشید.
خدا لبخندی زد و پاسخ داد:
زمان من ابدیت است... چه سؤالاتی در ذهن داری که دوست داری از من بپرسی؟ ................

گفتگو با خدا

 

خدا از من پرسید: دوست داری با من مصاحبه کنی؟
پاسخ دادم: اگر شما وقت داشته باشید.
خدا لبخندی زد و پاسخ داد:
زمان من ابدیت است... چه سؤالاتی در ذهن داری که دوست داری از من بپرسی؟

 
من سؤال کردم: چه چیزی درآدمها شما را بیشتر متعجب می‌کند؟
خدا جواب داد....
اینکه از دوران کودکی خود خسته می‌شوند و عجله دارند که زودتر بزرگ شوند...و دوباره آرزوی این را دارند که روزی بچه شوند.
اینکه سلامتی خود را به خاطر بدست آوردن پول از دست می‌دهند و سپس پول خود را خرج می‌کنند تا سلامتی از دست رفته را دوباره باز یابند.
اینکه با نگرانی به آینده فکر می‌کنند و حال خود را فراموش می‌کنند به گونه‌ای که نه در حال و نه در آینده زندگی می‌کنند.
اینکه به گونه‌ای زندگی می‌کنند که گویی هرگز نخواهند مرد و به گونه‌ای می میرند که گویی هرگز نزیسته‌اند.
دست خدا دست مرا در بر گرفت و مدتی به سکوت گذشت....
سپس من سؤال کردم:
به عنوان پرودگار، دوست داری که بندگانت چه درسهایی در زندگی بیاموزند؟
خدا پاسخ داد:
اینکه یاد بگیرند نمی‌توانند کسی را وادار کنند تا بدانها عشق بورزد. تنها کاری که می‌توانند انجام دهند این است که اجازه دهند خود مورد عشق ورزیدن واقع شوند.
اینکه یاد بگیرند که خوب نیست خودشان را با دیگران مقایسه کنند.
اینکه بخشش را با تمرین بخشیدن یاد بگیرند.
اینکه رنجش خاطر عزیزانشان تنها چند لحظه زمان می‌برد ولی ممکن است سالیان سال زمان لازم باشد تا این زخمها التیام یابند.
یاد بگیرند که فرد غنی کسی نیست که بیشترین‌ها را دارد بلکه کسی است که نیازمند کمترین ها است.
اینکه یاد بگیرند کسانی هستند که آنها را مشتاقانه دوست دارند اما هنوز نمی‌دانند که چگونه احساساتشان را بیان کنند یا نشان دهند.
اینکه یاد بگیرند دو نفر می‌توانند به یک چیز نگاه کنند و آن را متفاوت ببینند.
اینکه یاد بگیرند کافی نیست همدیگر را ببخشند بلکه باید خود را نیز ببخشند.
باافتادگی خطاب به خدا گفتم:
از وقتی که به من دادید سپاسگذارم
و افزودم: چیز دیگری هم هست که دوست داشته باشید آنها بدانند؟
خدا لبخندی زد و گفت...   

فقط اینکه بدانند من اینجا هستم همیشه...

نوشته شده در سه شنبه بیست و هشتم مهر 1388ساعت 3:52 بعد از ظهر توسط رویا| |

1- براي زندگي خود قوانيني در نظر بگيريد و سعي كنيد از آنها سرپيچي نكنيد. اين قوانين را پس از مشورت با متخصصان و افرادي كه تجربه يك زندگي موفق را داشته اند، تدوين كنيد.

2- از "خود"، "افرادي كه در زندگي شما نقش دارند" و "محيط اطرافتان" شناخت كافي به دست آوريد.

3- به اين نكته واقف باشيد كه شما سهم عمده اي در ساختن زندگي خود داريد. در بيشتر مواقع اين شما هستيد كه مي توانيد از زندگي لذت ببريد يا آن را به كام خود تلخ كنيد.

4- بيشتر چيزهايي كه در زندگي شما وجود دارد و برايتان لذت بخش نيستند، مي توانند به دست خود شما از بين بروند. به طور مثال، اگر از شغل خود راضي نيستيد فقط نياز به تلاش و پشتكار داريد تا با شايسته كردن خود شغل بهتري به دست آوريد و يا اگر از چاقي خود رنج مي بريد، كافي است كمي همت كنيد.

5- در زندگي نقش يك قرباني را بازي نكنيد يا سعي نكنيد با يادآوري تجربه هاي تلخ گذشته براي خود بهانه بسازيد. اين كار فقط تضمين مي كند كه يأس، عدم پيشرفت و عدم موفقيت در انتظار شماست.

6- ديگران را مقصر عدم موفقيت خود قلمداد نكنيد. زندگي مال شماست، پس خودتان هستيد كه دوباره و دوباره مي توانيد آن را بسازيد.

7- هر فكري مي كنيد و هر تصميمي مي گيريد، پيامدهايي را برايتان به دنبال خواهد داشت. اگر مثبت فكر كنيد، نتيجه مثبت مي گيريد و اگر به دنبال افكار منفي باشيد، نتيجه تان هم منفي خواهد شد.

8- علت بروز وقايع ناخوشايند در زندگي را پيدا كنيد يا سري به تجربه هاي پيشين خود بيندازيد تا ببينيد عيب كار از كجا بوده است.

9- هيچگاه از تغيير نترسيد. گاهي اوقات تغييرات نقش مهمي در زندگي تان خواهند داشت و علي رغم انتظارتان عمل خواهد كرد.

10- واقع نگر باشيد. خود، زندگي و دنياي اطرافتان را آن گونه كه هست بشناسيد، نه آن گونه كه خودتان مي خواهيد.

11- با خودتان صادق باشيد و اگر مي دانيد كاري باعث موفقيتتان نمي شود آن را از زندگي خود خارج كنيد و به جاي بهانه آوردن از همين حالا دست بكار شويد.

12- نسبت به انجام هر كاري درست و با دقت تصميم گيري كنيد.

13- به خاطر داشته باشيد عملكردهاي شماست كه داستان زندگي تان را مي نويسد.

14- فكرها، آرزوها، هدف ها و تصميمات خود را به عملكردهاي معنادار، هدفمند و سازنده ترجمه كنيد.

15- خودتان را بر اساس نتايجي كه مي گيريد ارزيابي كنيد، نه فقط بر اساس حرف ها.

16- درد خود را بشناسيد تا هر چه سريع تر خود را از مهلكه مسبب بروز آن درد خلاص كنيد. به اين نكته واقف باشيد كه همين درد مي تواند انگيزه اي براي بروز يك تغيير در زندگي شما باشد.

17- گاهي ريسك كردن در زندگي باعث موفقيت مي شود. اگر خردمندانه و با درايت ريسك كنيد، پيروزي از آن شماست. اگرچه ريسك كردن در ابتداي امر دلهره آور و ترسناك است، اما ارزش آن را دارد. توجه داشته باشيد كه براي اين كار ممكن است مجبور باشيد خيلي از چيزهاي آشنا و عادت ها و راحتي هاي خود را كنار بگذاريد.

18- فيلترهايي كه جلوي چشم شما را گرفته اند تا دنيا را زيبا نبينيد، دور بيندازيد.

19-شما دنيا را آنگونه كه مي بينيد؛ مي شناسيد و تجربه مي كنيد. اين شما هستيد كه مي توانيد انتخاب كنيد كه چگونه به دنيا بنگريد و آن را تجربه كنيد. اين قدرت انتخاب در هر مرحله از زندگي همراه شماست.

20- عواملي را كه بر نگاه شما به دنيا اثر مي گذارند بشناسيد و در صورت منفي بودن، آنها را تغيير دهيد و مثبت كنيد. اگر از دريچه تجربيات تلخ گذشته به دنيا نگاه مي كنيد، بدانيد كه داريد حال و آينده خود را بر اساس همان تجربيات مي سازيد.

21- شما مدير زندگي خود هستيد. آن را بر اساس بهترين استانداردهاي مديريت هدايت كنيد تا نتيجه خوبي بگيريد. موفقيت را سرلوحه تدوين برنامه هاي مديريتي خود قرار دهيد.

22- اگر از خود توقع زيادي نداشته باشيد، سال ها در همان پله اي كه هستيد درجا مي زنيد. پس به اهداف بلند فكر كنيد. اما به اين نكته هم توجه داشته باشيد كه هرگز از مرز واقع نگري خارج نشويد.

23- ما خودمان هستيم كه به اطرافيانمان ياد مي دهيم چه رفتاري با ما داشته باشند. رفتارهاي محترمانه يا بي ادبانه از سوي اطرافيان، همه بازتاب شخصيتي است كه ما از خودمان براي آنها ترسيم كرده ايم.

24- محدوديت ها و قوانيني را كه افراد حين برخورد با شما ملزم به رعايت آن هستند به آنها ياد دهيد. البته اين به معناي آن نيست كه مستقيم حرف هايتان را بيان كنيد، بلكه مي توانيد با رعايت نكاتي ظريف، در بطن اعمال و گفتارتان آنها را از مسئوليتشان در قبال شما آگاه نماييد. براي خود احترام بسياري قائل شويد تا ديگران نيز از شما تبعيت كنند. كسي كه به خود ارزش نمي دهد نبايد توقع رفتار ارزشمندي از جانب ديگران داشته باشد.

25- برخي اوقات لازم است كه به ديگران گوشزد كنيد رفتار شايسته اي نداشته اند. اين كار راهي مناسب براي پيشگيري از تكرار دوباره چنين امري در آينده است.

26- براي "بخشش" ارزش بسياري قائل شويد. همانطوركه گذشتگان گفته اند: در عفو لذتي است كه در انتقام نيست. به اين فكر كنيد كه با انتقام فقط فكر و روح خود را بي جهت آزرده كرده ايد و افكاري را كه به سلامت روحتان آسيب مي رساند در خود پرورانده ايد. مهم نيست آن فرد چه فكري در مورد شما مي كند، شما بخشش را صرفاً براي آرامش و سلامت خودتان انجام دهيد.

27- قدرت كنترل عصبانيت خود را داشته باشيد. راه هايي به كار بريد تا در صورت بروز عصبانيت رفتار ناشايسته اي از خود بروز ندهيد.

28- به خاطر بسپاريد كه نفرت، حسادت و خشم ؛ مخرب وجود آدمي هستند و روح و قلب فردي را كه آنها را در وجودش نگهداري مي كند ذره ذره نابود مي كنند. احساسات زشت، چهره زشتي به شما مي بخشند. اين احساسات نه تنها بر روح شما اثر مي گذارند، بلكه عواقبي همچون اختلال در خواب، سردرد، كمردرد و حتي سكته قلبي را نيز به شما تقديم مي كنند.

29- در زندگي به آن چيزي مي رسيد كه هميشه به آن فكر مي كنيد. و آن چيزي را به دست مي آوريد كه همواره طلب كرده ايد.

30- مهمترين نكته اين كه: هيچگاه از ياد خدا غافل نشويد و در لحظه لحظه زندگي به او توكل كنيد.
نوشته شده در سه شنبه بیست و هشتم مهر 1388ساعت 12:7 بعد از ظهر توسط رویا| |

سلام....

از قدیم گفتن خنده بر هر درد بی درمان دواست. یه جمله معروفه که می گه "ما باید دنبال شادی بگردیم وگرنه غم و ناراحتی خودش ما رو پیدا می کنه".حتما شما هم دور و برتون پرشده از آدم های عبوس و اخمو که انگار با همه عالم قهرن. به نظر من آدم باید تا می تونه یاد بگیره که بخنده شده از هر چیزی و هر کسی چرا گفتم از هر چیزی؟ خب خودتون ببینید.

http://www.marshal-modern.ir/Archive/9354.aspx

http://www.marshal-modern.ir/Archive/9355.aspx

http://www.marshal-modern.ir/Archive/9356.aspx

http://www.marshal-modern.ir/Archive/9359.aspx

http://www.marshal-modern.ir/Archive/9360.aspx

http://www.marshal-modern.ir/Archive/9363.aspx

http://www.marshal-modern.ir/Archive/9364.aspx

نوشته شده در سه شنبه بیست و هشتم مهر 1388ساعت 11:47 قبل از ظهر توسط رویا| |

زندگی در پس هر پنجره ای بسته دری را می گشاید و انسان نمناکی عشق را باید زیر باران محبت بدون چتر نفرت تجربه کند باید عاشق باشی تا بتوانی پای ثانیه را لنگ کنی تا بتوانیی تمامی قاصدکها را به پیشواز معشوق بفرستی

آمده ایم که با زندگی قیمت پیدا کنیم نه اینکه به هر قیمتی زندگی کنیم

 

 

نوشته شده در دوشنبه بیست و هفتم مهر 1388ساعت 2:39 بعد از ظهر توسط رویا| |

 

یادتان باشد که در مقابل هر عمل پلید و شیطانی، یک میلیون عمل خیر وجود دارد، و این کارهای خیر در آنجایی است که توجه خود را به آنجا متمرکز می کنید.

وقتی افکار معنوی در سر دارید، این افکار نشانه ی آن است که در مسیر درست قرار دارید. اما اگر افکار خود را بررسی کردید و متوجه شدید که در مسیر نادرست قرار دارید، باید افکار خود را بازسازی کنید.

به رویدادهای طبیعت که با یک جرقهی درونی ناشی از حیرت و تحسین برق می زنند، نباید در این رابطه با کس دیگری گفتگو کنید. اگر این رویدادها برای شما معنا دارند، اعتبار و ارزش دارند.

وقتی به دنیای معنویت قدم می گذارید، به آسانی متوجه خواهید شد که باید به خاطر همه ی کسانی که در زندگی شما وارد شده اند، خدا را شکر کنید و به آنچه که برای شما به ارمغان آورده اند، توجه کنید.

خصوصیت بارز کسانی که احساس معنویت می کنند این است که یک اشتیاق شدید و سوزان دارند. شدت این اشتیاق باید آن چنان زیاد باشد که عشق شما به دیگران و کاری که انجام می دهید، امکان رنجش، ملالت یا خستگی را از بین ببرد.

خداوند است که به شما حیاتمی بخشد، شما از عالم معنا آمده اید و روح الهی دارید و باید مانند منشأ خود باشید.

رسیدن به معنویت مستلزم آن است حه مشتاق و مراقب احساساتی باشید که به شما کمک می کنند تا با منشاً الهی خود ارتباط برقرار کنید.

وقتی به زندگی گذشته ی خود نگاه می کنید یقین داشته باشید که شما در هیچ کاری شکست نخورده اید- هر کاری که انجام داده اید ضروری بوده تا نتایج مشخصی را بسازند. می توانید تمام رویدادهای زندگی خود را به گونه ای ببینید که گویی تجربه ی آنها لازم بوده تا شما به جایگاه بلندتری برسید.

وقتی احساس معنویت می کنید، در مورد دیگران یا خودتان هیچ قضاوتی نمی کنید. از رفتارها یا برخوردهایی که لحظات غیرمعنوی آزاردهنده هستند، احساس ناراحتی نمی کنید.

طلاق، بدرفتاری و عهدشکنی می توانند آموزگاران ارزشمندی باشند، به شرطی که بدانید تجربه ی آنها برای مصلحت بزرگتری بوده است.

 

 

 

 

 

 

نوشته شده در پنجشنبه بیست و سوم مهر 1388ساعت 6:4 قبل از ظهر توسط رویا| |

 

وقتی پا به دنیای معنویت می گذارید، قلب شما برای هر نفسی که میکشید نغمه ی شکرگزاری سر می دهد؛ و شما احساس نشاط و لطف می کنید.

وقتی احساس می کنید در معرض حمله ی بی امان برنامه های غیرمعنوی رسانه ها قرار گرفته اید، تلویزیون را خاموش کنید، ایستگاه رادیو را عوض کنید، مجله یا روزنامه را کنار بگذارید، و به خود تأکید کنید: دیگر نمی خواهم در دامنه ی انرژی چیزهایی قرار بگیرم که با روح الهی من هماهنگی ندارد.

مردم واقعا به کسانی احترام می گذارند که مایل هستند صادقانه صحبت کنند و حتی مهم تر از آن، با صداقت زندگی کنند.

قبل از اینکه شکل مادی پیدا کنید و آن گاه که در عالم معنا بودید، آرمان شما والا و الهی، و انتظارات و خواسته های شما الهی بود. سعی کنید به آن دیدگاه و بصیرت برگردید.

با تمرین حافظه ی خود، می توانید به خاطرات اولیه دوران کودکی یعنی محبت، آرامش و نشاط و شادی برگردید- و حتی مهم تر از آن به منشأ و مبدإ خود برگردید. در این صورت، متوجه خواهید شد که بیش از آنچه تصور می کنید به گذشته و سرچشمه ی معنوی خود دسترسی دارید.

متوجه باشید که خداوند چگونه نعمتهای بسیاری را در طول زندگی شما به شما ارزانی داشته و همچنان ارزانی می دارد.

قبل از آنکه روز خود را آغاز کنید، در آغاز صبح و پس از برخاستن از خواب، اوقاتی را به راز و نیاز با خداوند سپری کنید و با خود بگویید: این چند لحظه مخصوص من و خداست. در این چند دقیقه فکر کنید، احساس آرامش کنید، و مهمتر از همه خدا را شکر کنید.

به هر ترتیبی که می توانید هر روز به مدت دو هفته بدون هرگونه انتظاری به فردی که بهتر است غریبه باشد، نیکی کنید، هرچه نیکی و سخاوت را بیشتر تمرین کنید، تأثیر معنوی شما بر دیگران بیشتر است.

در زندگی به استقبال آرامش بروید. برای خود و دیگران آرزوی سلامتی، ثرت و محبت و عشق کنید.

وقتی به یاد می آورید که خیر و خوشبختی الهی را دریافت می کنید و یقین دارید که همیشه به این منشاً الهی وصل هستید، در این صورت می توان گفت که شما وارد دنیای معنویت شده اید.

در خانه خود فضایی معنوی فراهم کنید، می توانید گوشه ای از آن را با اندکی تغییر به عنوان محلی نمونه برای دیدگاه معنوی و درونی خود در نظر بگیرید. وقتی به این محل قدم می گذارید، به آرامی دعا کنید، و به خاطر وجود معنویت در زندگی تان خدا را شکر کنید.

  اگر می خواهید آن گونه زندگی کنید که آرزو دارید، باید بدون در نظر گرفتن باور و عقاید دیگران، مشتاق توجه و عمل به معنویت باشید.

یادتان باشد که اگر منیت خود را از بین ببرید، جنایتکار تلقی نمی شدید، زیرا منیت هویت دروغینی است که باید کار را از آنجا آغاز کرد.

سعی کنید با کسانی نشست و برخاست کنید که بیشتر زندگی خود را با معنویت سپری می کنند. اما ابتدا باید کسانی را پیدا کنید که با شور و شوق منیت خود و تکبر و غرور در زندگی را رها کرده اند.

در طی روز، دائم به خود تأکید کنید: من به دنبال آرامش هستم، نه درگیری.

اگر بتوانید نفرت را پشت سر بگذارید و به آرامش برسید، می توانید درد و رنجهای دیگر را نیز پشت سر بگذارید. در این آرامش است که خداوند برای ما کار می کند.

به صدای باد، طبیعت، باران و امواج دریا توجه کنید. همه ی این پدیده ها را مورد توجه قرار دهید.

صرف نظر از شرایط زندگی، وقتی با شور و شوق زندگی خود را سپری می کنید، به اطرافیان خود پیامهای معنوی می دهید که شما با معنویت زندگی می کنید، این پیامها عبارتند از: خود را، هدف خلقت خود را و هرکسی را که به ذهنتان برسد، دوست دارید.

سعی کنید خود را از این قید و بند رها کنید که برای هر چیزی که به دست می آورید، هر کاری که می کنید و یا هرچه می گویید، قیمت تعیین کنید. اگر به جای تعیین هزینه- منفعت در زندگی، آنچه را که دل شما به شما می گوید انجام دهید، در زندگی به شادمانی و نشاط می رسید.

در لحظات آرام و خصوصی خود، وقتی در پی یاری خداوند هستید، می توانید این گونه دعا کنید: خداوندا، مرا وسیله ی عشق و محبت خودت قرار بده. من می خواهم مثل تو مهربان باشم. من همه را بخشیده ام، خودم را نیز بخشیده ام.

 

نوشته شده در پنجشنبه بیست و سوم مهر 1388ساعت 5:2 قبل از ظهر توسط رویا| |

 

دستانم برایت شعر می نویسد اما، تو هرگز نخواهی خواند! آتش عشق در چشمانم قوطه می زند، ولی تو هرگز مرا نخواهی فهمید! و من با این همه اندوه از کنارت خواهم گذشت و باز تو مرا درک نخواهی کرد...!

 

,•’``’•,•’``’•,
’•,`’•,*,•’`,•’
.....`’•,,•’...... 

سکوت نام تو: ای سکوت نو!،،، ای نگاه آشتی...،،، من نمی‌توانم از حریم تو گذر کنم!،،، بعد از این،،، چگونه بی‌دعای تو سفر کنم؟،،، ماه من!،،، از نگاه جاودانه‌ی کلام،،، این غرور مهربانِ بی‌کران...،،، با چه رنگ، بر حریم ساده‌ی دلت، اثر کنم؟،،، من دلم گرفته است، قدرِ نام تو...

 

نوشته شده در چهارشنبه بیست و پنجم شهریور 1388ساعت 11:45 قبل از ظهر توسط رویا| |

 

 لمس یه بوسه، بیا ای ناجی قلبم، بی تو قلب من شکسته، این همون دل شکسته است که به انتظار نشسته، ای تو تنها خوب دنیا بی تو من تنهاترینم، با تو مثل یک ستاره بی تو من خاک زمینم، عاشقم، عاشقترینم، بگو که اینو میدونم، حالا که از عشقت دیوونم، بگو که با تو می مونم، ای تو تنها خوب دنیا بی تو من تنهاترینم، با تو مثل یک ستاره بی تو من خاک زمینم، می خوام از دست تو گهواره بسازم، سر بزارم روی دستات به سعادتم بنازم، می خوام اون چشمای دریایی رو آیینه کنم، با نگاهت توی چشمام دردمو تازه کنم، تو که نیستی دنیا تاریکه برای دل خسته ام، بی تو من تنهای تنهام، دل به خلوت تو بسته ام...

 

,•’``’•,•’``’•,
’•,`’•,*,•’`,•’
.....`’•,,•’......
,•’``’•,•’``’•,.
’•,`’•,*,•’`,•’
.....`’•,,•......’
,•’``’•,•’``’•,
’•,`’•,*,•’`,•’
.....`’•,,•’......

نوشته شده در چهارشنبه بیست و پنجم شهریور 1388ساعت 11:39 قبل از ظهر توسط رویا| |

هر وقت بهش میگفتم سلام:

مغرورتر از گذشته می شد و بهم جواب نمی داد. من از همین مغرور بازی هاش خوشم می اومد.

هر وقت هم که می گفتم از گذشتم سوال نکن:

سوال میکرد خیلی سیرش میشد تا بفهمه چرا، خوب منم میگفتم از سیر تا پیاز قضیه رو. من از همین گیر دادناش خوشم می اومد.

هر وقت بهش محل نمی دادم و جواب نامه هاش رو نمی دادم:

دو سه بار می داد و می گفت: این آخرین نامه است بخون. منم ترس از دست دادنش می خوندم. خل و چل بودم.

به قول خودش ساده باور بودم.

اما رفت.

رفت تا یه جای دیگه آشیون تازه شو بسازه. رفت و منو تو بهت و حیرت گذاشت.

رفت.

رفت

رفت.

رفت.

رفت.

بی مروت رفت.

رفت و دیگه نمی یاد.

می خواد فراموش بشم. می خواد فراموشم کنه.

میگه دوست داشتن من از روی هوس بوده. نه نبود. نبود بخدا نبود. من واقعی دوستش دارم. از هوس نیست. میگه چطوری باور کنه که دلم با یکی بوده که الان نیست.

من همه چیز رو گفتم که باور بشم. باورم کنه.

رفت.

رفت

رفت رفت رفت.

کبوتر من رفت.

سلام من رفت.

مغرور من رفت.

 

نوشته شده در چهارشنبه بیست و پنجم شهریور 1388ساعت 11:31 قبل از ظهر توسط رویا| |

نباید به زور راضیت کنم که بمونی. نباید زیاد سربه سرت بذارم. نباید اذیتت کنم، آخه تو هم حق داری. حق زندگی. حق موجود بودن. حق آزادی. خوب اینا همش مال تو.

پس من چی؟ بی انصاف اگه نمیگفتم و بعدا می فهمیدی خوب بود. گفتم تا بدونی تا حق انتخاب کردنت رو داشته باشی که ازت نگرفته باشم که نگی چرا؟ چرا نگفتی؟ منم حقی داشتم.

نمیخواستم حقت یه دنیا، یه زندگی رو دوشم باشه و تو بی خبر باشی.

خوب اینم حقت.

انشاء اله که به حقت برسی.

 

نوشته شده در چهارشنبه بیست و پنجم شهریور 1388ساعت 11:26 قبل از ظهر توسط رویا| |

گفتم که می خواد بره.

خوب بذارید بره.

دلش جای دیگه ایه.

دلش درمون دلم نمیشه.

دلش شکسته دل منم همینطور.

پس برو.

برو تا دلت برنگشته.

برو تا پشیمون نشدی.

برو.

راضی نمیشم با خوشبختیت معامله کنم.

برو.

برو.

نوشته شده در چهارشنبه بیست و پنجم شهریور 1388ساعت 11:23 قبل از ظهر توسط رویا| |

 

گفتم اگه که باشی با تو هستم تا آخرش. اما نیستی. هستی ولی می خوای بری. بغض می کنم وقتی می بینم بعد از مدتی خود خودت رو پیدا کردم. خودی که خود من باید باشم و نبودم و خیانت کردم. اشکم در میاد وقتی می بینم تنها شدم. حرفام دیگه حرف نمیشه. یعنی نمی خواد کسی باشه. اما اگه تو باشی حرف میشه قسمت میشه همش می خواد یه گوشه ای از قلب پاره پارش مال تو باشه. یه گوشه ای که یه تیکه اش سالمه یه گوشه ای که گذاشته واسه یه نفری که قسمتشه که اون تیکه های ناقص را سالم کنه.

 

یعنی میشه. نه نمیشه آخه تو آخرین نامه رو دادی گفتی داری میری دل بریدی، زده شدی اونم از من.

 

 

آخرین نامه ای که همه زندگیش به اون بود حرفاش بود.

رفت رفت و می دونم که دیگه نمیاد. رفت تا آشیونش رو یه جای دیگه بسازه. رفت تا خونه خرابی هاش مال من باشه.

آره مال من.

من و بازم من.

 

وقتی که میگه میره، رو حرفش وای میسته. می خواد بره. به یه کوله بار از امیدی که داشت و میدونم دیگه نداره.

ولی عیبی نداره.

دلش حتماً یه جایی دور از این کلبه گاه خاکستری گیر کرده. دلش که نا امیدی رو بهش، به باورش پروروندم.

ناامید شده، میگید چیکار کنم؟

یه بار بهش گفتم: اگه جوابت نه باشه، اگه اگه بری میدونم از اینی که خاکستری هستم خاکستری تر میشم، اگه بری صدامم خفه میشه، اگه بری می شکنم؛ میدونم که بازم میشکنم.

میدونید اون اعتمادش رو نسبت به من از دست داده. خوب حق هم داره. ولی من همه داستان تلخ گذشتم رو تعریف کردم تا به باورش برسه. اما نشد. نشد. نشد. نمیشه.

 خوب زورکی که نمیشه، دلش نمیخواد بام باشه.

اما...

 

 

نوشته شده در چهارشنبه بیست و پنجم شهریور 1388ساعت 10:46 قبل از ظهر توسط رویا| |

 

غزلك هر روز، روز من است شنبه تا شنبه دیگر، اگر تو درونش باشي هفته ها بي تو سنگين است ولي هميشه احساست در من جاريست صداي قلبم سالهاست كه نمي آيد و تو همانقدر به من نزديكي كه برايم هزار شاخه صلوات نذر مي كني
و من موهاي خرماييت را چنگ مي زنم وقتي كه دلت هنوز روي پاي من خواب رفته اشك هايت را ديدم وقتي نگران بودي كه دگر مرا نخواهي ديد آنها را به رشته ي محبت تو در اورده ام و در گردن عشق ازلي و ابدي وجودم آويخته ام براي روز مبادايي كه مثل فردا جمعه و پس فردا هم شنبه است.

نوشته شده در پنجشنبه نوزدهم شهریور 1388ساعت 10:30 قبل از ظهر توسط رویا| |

 تا بحال این قدر دلهره و اضطراب نداشتم که بدانم چقدر نفس بر ست. که بدانم دلهره آور تر از قبل است که میدانم اگر او نباشد من نفس می برم و نفس گیر خانه ازلی خواهم شد.

چقدر این لحظه های عذاب سخت است که بدانی که نفس کم آورده ای که خواهی نفس در ته گلو گیر کند که نتوانی نفس آخرت را بکشی . الان من در همین وضعیت هستم وضعیت خفقان آور.

حیف شد حیف شد بخاطر اینکه نفس کم آوردم.

و حیف تر آنکه درمانی برای دل مرده ام پیدا نکردم.

آزارم مده جوابت هرچه هست با جان و دل می سپارم به گوش. فقط کافیست که لب تر کنی تا جان در دهم. من در آرزوی وصال تو همین چند صباح و نفس را از خدایت به امانت گرفته ام.

اگر امروز هم نیایی من نخواهم توانست با تو رو در رو شوم. بخدای خدایت قسمت بیا.

 

 

دختر خاکستری

نوشته شده در پنجشنبه نوزدهم شهریور 1388ساعت 10:13 قبل از ظهر توسط رویا| |

 

نرو تنهام نزار با درد و غم‌هام    اگرچه دلخوری از خيلی حرفام   به قرآنی که از سايه‌اش گذشتم   به مرگ هر دوتامون خيلی تنهام

 *•. .•*..*•. .•*..*•. .•* *•. .•*..*•. .•*.

دلگیرم از این شهر سرد این کوچه‌های بی‌عبور ...

*•. .•*..*•. .•*..*•. .•* *•. .•*..*•. .•*.

تازه فهمیدم به جز تو، حرف هیچكی خوندنی نیست...آدما میان و میرن؛ هیچكی جز تو موندنی نیست

*•. .•*..*•. .•*..*•. .•* *•. .•*..*•. .•*.

 مداد واسه من؛ پاك كن واسه تو... هر جا رو اشتباه نوشتم؛ خط نزن! پاكش كن.

*•. .•*..*•. .•*..*•. .•* *•. .•*..*•. .•*.

من نباشم کی اسمتو هااا بکنه رو پنجره...؟

*•. .•*..*•. .•*..*•. .•* *•. .•*..*•. .•*.

باش و ببار و نپرس پیاله‌های خالی از آن كیست؟... .

نوشته شده در پنجشنبه پنجم شهریور 1388ساعت 9:56 قبل از ظهر توسط رویا| |

خبر از آشنايي نيست اينجا.................زشعله ردپايي نيست اينجا
بيا اي دل بيا تا بار بنديم...................براي عشق جائي نيست اينجا


*•. .•*..*•. .•*..*•. .•* *•. .•*..*•. .•*.


زندگي سنگ شد و قلب مرا ساده شکست............
بشکند دست قضا که پر پروازمو بست.............

*•. .•*..*•. .•*..*•. .•* *•. .•*..*•. .•*.


اه و نفرين به من اين بار اگر بر گردم..............
پشت پا بر تو زنم/بر تو و بر هر چه که هست ........

*•. .•*..*•. .•*..*•. .•* *•. .•*..*•. .•*.

نوشته شده در پنجشنبه پنجم شهریور 1388ساعت 9:54 قبل از ظهر توسط رویا| |

 

آنقدرها هم كه فكر میكنی، دور از ذهن نیست؛ قدكشیدن ذهنی كه روزی دست و پازدنش را نظاره‌گر بودی. دوری و فاصله و حتی تحمل آن، همیشه هم تلخ نیست. گاهی در این فاصله‌ها آنچنان به خود نزدیك میشویم كه حتی در كمال تعجب می‌بینیم بعضی از افكارمان برایمان تازگی دارد! گاهی برای پی بردن به عظمت داشته‌هایمان و دیدن آنهایی كه شاید هیچگاه در محدوده دیده بسته ما نبودند، باید فاصله گرفت؛ باید دور شد و این بار جور دیگر دید. اكنون اگر حرفی از دلتنگی هم به میان است، حرفی از طعم تلخ دوری و سختی تحمل آن نیست! سخن از آرامش نابی ست كه در حضورت سرشارم میكند... سخن از بی پرده گفتن احساسیت كه در عمق وجودم جوانه زده... و شرم شاید كودكانه‌ای كه همچنان از گفتن آن سر باز میزنم... تو دوری و من این روزها بهتر می‌توانم درك كنم، بهتر ببینم، بهتر بشنوم و بهتر بیندیشم. دوست دارم این قدكشیدن را...


ادامه مطلب
نوشته شده در پنجشنبه پنجم شهریور 1388ساعت 9:52 قبل از ظهر توسط رویا| |


Design By : Night Skin

انواع کد های جدید جاوا تغییر شکل موس